Wednesday, 11 May 2016


سیاسَنبو، شاهکار محمد رضا صفدری،

رویکردی نوین در ادبیات ایران

واژه ی "گُل" برای آلت تناسلی مرد

 


سه داستان از کتاب "سیاسَنبو" از جانب "کافه راوی در ونکوور کانادا برای هفتاد و هفتمین نشست جلسه ی کافی در نظر گرفته شده است که در روز 10 ماه مه بررسی خواهد شد


مهین میلانی


راوی خطابش به بچه است در بغل مادر. همراه همه ی ماجراهایی است که بچه شاهد آن است. گویی پا به پای بچه ی تازه " پا به راه شده" گام برمی دارد. دو چشم اوست. دو گوش اوست. احساس و قلب اوست. گویی همان بچه است که دارد سخن می گوید. هیچ کلمه ی زائد و حواشی در متن دیده نمی شود. در عین حال واژه هایی که به کار گرفته شده اند بسیار مهربان اند حتی زمانی که با نفرت در وصف خارجی ها می نویسد: " به بوقلمون هائی می مانند که پرهاشان ریخته باشد "، یا وقتی به پاسبان "دیلاق و سفید خاره" که مجیز آنها را می گوید و بر علیه مردم با آنها همدستی می کند می گوید: " ای گه به گور اون بابای قرمساقت! مگه کوری؟". واژه ها مهربانند همان گونه که مادر بچه، همان گونه که عمو، همان گونه که همسایگان و رفقای یک دل در مقابل ظلمی که بر آنان روا می شود. و به زمان حال سخن می گوید. و هم یاری و اتحاد کارگران در مقابل ظلم پاسخی است، واکنشی است طبیعی در برابر تجاوز ها و حق کشی ها. و نفست بند می آید در حول و ولا و تردید در ایستادگی و در تزویرها و جنایت هایی که در لحظه لحظه ی زندگیشان با آن درگیرند


این شکل گویش داستان رویکردی نوین است در ادبیات ما.

1-    صمیمیتی بی بروبرگرد با خواننده برقرار می سازد؛ صمیمیت و ابراز همدردی با یک بچه که شاهد حقارت، ستم، ظلم، تجاوز، حق کشی، گرسنگی، بی خانمانی، حضور خارجی ها در ایران، و وابستگی عوامل ایرانی آن است.

2-    قصه گو روایت می کند ماجرا را همانگونه که گویی ماجرا هم الان اتفاق افتاده  و بلافاصله آن را برای کسی می گوید. فقط ماجرا را. هیچ کلمه ی زائد، توصیف اضافی، حواشی نامربوط در متن وجود ندارد.

3-    دقت کنید کنید به واژها، بخصوص آن ها که محلی هستند. "گُل" را برای آلت تناسلی مرد به کار می برد. در حالی که در فرهنگ فارسی از آلت تناسلی مرد به عنوان "دسته بیل" و  "دسته خر" و "معامله" و ...استفاده می شود. صفدری به زبان محلی از "گُل" سخن می گوید. حتی زمانی که از تجاوز خارجی ها به زنان بومی حرف می زند. باید در پس کله ات آلت تناسلی را به طور طبیعی یک "گل" بدانی که آن را گل بخوانی. زیرا این گل است که حیات می بخشد، این گل است که اعجاز می کند و شادمانی و شعف ایجاد می کند، این گل است که مهربانی را می افزاید. این گل است که تکثیر می کند. با اینکه این تکثیر در داستان های صفدری مایه ی درد سر است واگر چه این گل از جانب مهندس های فرنگی در خوزستان مایه ی تجاوز، قتل، تزویر و دروغ و اخراج و نفرت و واکنش می شود.


داستان  پرخون نفست را می گیرد

 
در چند جمله ی اول داستان وضعیت عمومی مادر و بچه و عموی بچه که اکنون سرپرست آنهاست و شرایطی که آنان در آن قرار دارند در مقابل خواننده گذشته می شود: " چند روز بعد، جسد ورم کرده ی پدر از دریا بالا می آید و خانه به دوشی شروع می شود. عمویت – السنو – می رود آبادان تو شرکت نفت کار می گیرد. تو ومادر هم می روید. تازه پا به راه شده ئی و مادر شب باقلا پخت می کند صبح تو خیابان می فروشد. اگر یادت باشد، نگاه دریده ی شاگرد شوفرها را می بینی که ازچاک پیراهن مادر می رود پائین"

 خواننده ی آگاه به اوضاع و احوال آن زمان در دوران ملی شدن نفت، خیلی سریع می تواند با خواندن یکی دو صفحه تا آخر ماجرا را بخواند همانگونه که در داستان آمده است. اما داستان آنچنان واقعی و پرخون پی گیری می شود که یک بند تا آخر داستان نفست را می گیرد. شرایط سیاسی - اجتماعی دوران ملی شدن نفت در جنوب ایران در میان کارگران ساختمانی که در "کپرآباد" زندگی می کنند، و برای خارجی هایی که مثل " ملخ مصری "... " گله گله با زن و بچه هایشان وارد می شوند"، خانه های زیبا می سازند، در این داستان کوتاه لپ مطلب را ادا می نماید.

داستان به زبان حال است
به تعبیری حال و هوای حال را عیان می کند

داستان به زبان حال نوشته می شود. و این از جهتی می تواند این معنا از آن مستداع شود که می تواند این اتفاق در هر گوشه ی دنیا مکرر شود. هم الان نیز آن چه در ایران ما رخ می دهد چندان دور نیست از آنچه که ما در این داستان می خوانیم.

اگر در آن زمان مهندس فرنگی و یاران ایرانی اش به خود اجازه می دادند بر کارگران ایرانی نه که فرمان برانند که تحقیرشان کنند، به زنهایشان تجاوز کنند، به طور دائم در نگرانی اخراج نگاهشان دارند، حق الزحمه ی آنها را ندهند و آنها را به قتل برسانند، آیا در حال حاضر ما با چنین اعمالی از جانب خودی ها بر خودی ها روبرو نیستیم؟

به طور قطع برخورد برنامه ی اخیر فرزاد حسنی مجری صدا و سیما را دیده اید که چگونه مردی را که در مسابقه شرکت می کند با لحنی تند و تیز و آمرانه تحقیر می کند به صورتی که ویدئوی این برنامه دست به دست در فیس بوک و دیگر رسانه های دنیای مجازی می چرخد. و این البته اولین حرکت نفرت انگیز این مرد در میان مردم نبود. با آزاده نامداری که همکار اوست ازدواج می کند. پس از 9 ماه همسرش عکسی از چهره ی کتک خورده و سیاه او در فیس بوکش می گذارد. اما مجبورش می کنند که پس از چند روز عکس را از فیس بوک خود بردارد. رسانه ها به جای اینکه فرزاد حسنی را مورد سئوال قرار بدهند که به چه حقی زنش را این چنین کتک زده است، تیغ حمله را به سوی همسرش می برند که چرا این عکس را در فیس بوکت گذاشته ای و طوری برخورد می کردند که گویا از او گناهی سرزده است و پس می بایست کتک بخورد. همان چیزی که در سوره ی نساء قرآن بر مردم نازل شده است. حتی فرزاد حسنی جوسازی می کند و او را به نوعی به همکاری  با سازمان مجاهدین نسبت می دهد. خوشبختانه آزاده نامداری اجازه ی طلاق را با هوشیاری پدرش داشت. طلاق می گیرد ولی دیگر جایی در صدا و سیما ندارد. و فیلم مستندی که ساخته بود و قرار بود پخش شود، الان خاک می خورد. اما فرزاد حسنی هم چنان در پستش باقی می ماند و هیچ برخوردی با حرکت او نمی شود.

و فراموش نکنیم چگونه امر به معروف و نهی منکر با زنانی که اندکی موهایشان بیرون از روسری می ماند با چه حقارت و مجازات هایی برخورد می کنند. فراموش نکنیم که به زنان و مردان دگر اندیش در زندان ها تجاوز می کنند. زنان بیوه در ایران به سختی زندگی به سر می برند.

در ایران امروز بسیاری از افراد که در مصدر یک نهاد رسانه ای، یک سازمان انتشاراتی هستند، و مسئولیت سازمانی را به عهده دارند به خود اجازه می دهند که هرزمان که بتوانند به صورت های گوناگون فردی را به زیر اتوبوس بکشانند. یک نماینده ی مجلس به طور علنی در مصاحبه ی مطبوعاتی گفت که روزنامه ی شرق فاسد است و حق سئوال ندارد. به خبر نگار دیگری گفت که چون از مسئله آگاهی ندارد پس حرف نزند.

" السنو {عموی بچه} وامی گردد و منقل پر آتش را از پشت رو سرشان {خارجی ها} خالی می کند. شاید نعره شان به گوشت نشسته باشد. چون همان دم اَکوسیاه  چماق می کشد و سر و سفتی کتک شان می زند: به قصد کشت." و این در زمانیست که مهندسین فرنگی می خواهند مادر بچه را به زور تصاحب کنند و آنقدر وقاحت دارند که اسکناش نشان می دهند که برای یک شب با او بخوابند.  همیاری اهالی محل در پشتیبانی از این حرکت غروری خاص ایجاد می کند. همه می دانند که این شتری است که دم خانه ی همه نشسته است. اکنون اگر واکنش نشان ندهند در مورد مادر بچه، فردا گریبان زن و دختر و عروسشان را هم خواهد گرفت. ظلم و ستم آن چنان آشکار است که جایی برای سکوت نمی ماند.

اگر چه می دانند که واکنش آنان بی پاسخ نمی ماند. " حالا همه ساکت هستند. و آن چهار تا زنده زشت بلند بالا دست به کار می شوند. یکی شان طنابی از جیب بیرون می کشد و سه تای دیگر دست و پای السنو را می گیرند و می کشند کنار بشکه ِ قیر که حالا غل غل می زند. طناب را به دست و پایش محکم می کنند و سر آن را چند بار دور بشکه ها می پیچند." سرانجام بشکه ی قیر را بر سر السنو خالی می کنند زمانی که "هوا شرجی است و ابرها هم چنان بی حرکت. نفس باد هم نمی آید" و "السنو ده به دو می شود. شک و تردید. برود یا نه؟ شاید ببرند زندانش کنند. اگر بگیرندش تکلیف زن و بچه ی برادرش چه می شود؟ نه. باید ایستاد."، "مگه چه کارم می کنن؟ مگه آدم کشته ام؟ تازه من باید شکایت کنم. اون ها اومدن تو خونه ی ما... اون ها می خواستن به ناموسم دست درازی کنن. " " نعره ی السنو تو ایوان، تو اتاق ها، و تو میدان می پیچد. و با دست های بسته تو میدان پرپر می زند. "

 

Sunday, 3 April 2016


هیاهو در برابر تصمیم قاضی
مبنی بر برائت ژیان قمیشی در تهاجم جنسی

گفت و گو ی مهین میلانی  با مژده شهریاری وکیل دادگستری در ونکوور


مهین میلانی
http://vancouverbidar.blogspot.ca/ 

   16  ماه پیش از این، تعدادی از زنانی که با ژیان قمیشی - مجری و اداره کننده ی محبوب و کارآمد برنامه ی بسیار پرطرفدار Q  در سی بی سی کانادا و گالاهای این تلویزیون و به قولی آمباسادور این کوپوریشن  - روابط کینکی سکس (سکس خشن) برقرار کرده بودند، شکایت به دادگاه می برند مبنی بر اینکه ژیان قمیشی بر آنها تهاجم سکسی روا داشته است.

ژیان قمیشی در فیس بوک خود می گوید که رفتارهای خشنی که با پارتنر هایش داشته بر مبنای توافق بوده است.

زن ها و رسانه ها و سی بی سی پافشاری می کنند و ژیان قمیشی یکی از ماهرترین وکلا را "ماری هنین"  برای دفاع از خود استخدام می کند. این وکیل از اولین روز دادگاه پس از صحبت با زنان شاکی و با در دست داشتن مدارک لازم اعلان می کند که ژیان قمیشی بی گناه از دادگاه بیرون خواهد آمد، علی رغم فضایی که کاملأ برعلیه موکل او در کانادا ایجاد شده بود

ژیان قمیشی از کار برکنار می شود و پاسپورتش را مصادره می کنند. از زندان با پرداخت  100000 دلار بیرون می آید و فقط اجازه دارد در خانه ی مادرش اقامت کند.

در این مدت بارها دادگاه به بررسی شکایت همه ی زنانی که مدعی بودند مورد تهاجم سکسی ژیان قمیشی قرار گرفته اند می پردازد و به طرفین این امکان را می دهد که شواهد و مدارک لازم را فراهم آورند.

زنان شاکی نیز وکلای خود را دارند و حتی از جانب دولت اونتاریو مبالغی برای آنها در نظر گرفته می شود برای جمع آوری منابع لازم در تأیید ادعای خود.

دادگاه در تاریخ 24 مارچ 2016 بالاخره تصمیم نهائی خود را در رابطه با چندین اتهام تهاجم جنسی اعلام می کند مبنی بر برائت ژیان قمیشی از تمامی شکایت های زنان. از آنجا که هیچ مدرکی و عکس و شاهد سومی وجود ندارد، دادرسی بر مبنای سخنان زنان شاکی پیش می رود و وکیل و دادستان با پرسش از آنان حول صحبت هایی که کرده بودند دادرسی را پیش می برند.

زنان شاکی اطلاعات لازم را هنگام صحبت با رسانه ها، هنگام بازجوئی پلیس و در دادگاه ارائه نکردند و این سبب شد که حرف هایی که در مورد تهاجم های جنسی از جانب ژیان قمیشی مطرح کرده بودند بی اعتبار اعلام شود.

بسیاری از وکلای کانادا از تصمیم قاضی به عنوان یک تصمیم بسیار خوب یاد کردند و معتقدند که سیستم دادگستری جنائی بسیار کامل عمل کرده است .

در عین حال معترضین فمینیست در خیابان های کانادا معتقد هستند که وکیل قمیشی به زنان خیانت کرده و تصمیم قاضی ناعادلانه بوده است. و در ارتباطات جمعی توئیتر و فیس بوک و غیره، مخالفین تصمیم دادگاه قاضی را پیرمردی خوانده اند با صفات شرمنده، زن ستیز، کینه جو، قربانی ستیز، بی اطلاع، ستمگر، تهوع آور و یک مرد سفید پوست که نفسش از جای گرم بلند می شود.
 
بدین مناسبت گفت و گویی دارم با مژده شهریاری، وکیل دادگستری در ونکوور. 

مژده شهریاری مدتی در مقام قضاوت در امور پناهندگی و مهاجرت نیز مشغول به کار بوده است. وی جایزه ی بهترین کارگردانی فیلم کوتاه در فستیوال فیلم مونتانا در سال 1995 به نام  “  لطفا نمک  را از آن خود ساخت. مژده شهریاری بینانگزار و طراح " رقص آتش" نیز هست. او سخنرانی های بسیاری در ونکوور داشته و به مناسبت های مختلف مقالاتی در نشریات فارسی زبان نوشته است.

ذکر فعالیت های متعدد مژده شهریاری از این نظر اهمیت دارد که توانائی های او در زمینه های گوناگون هنری، فرهنگی و اجتماعی علاوه بر شغل وکالت که به طور دائم او را با افراد متفاوت و مسائل مختلف روبرو می سازد و هم چنین آشنائی وی با سیستم حقوقی کانادا، می تواند بسیار کمک کند تا پدیده ها را از جنبه های گوناگون بررسی نماید و تنها به موارد مطرح در سطح یا پیش داوری ها خود را محدود ننماید.

هیاهویی که ایجاد شده ربطی به موضوع نداره

مهین میلانی: ماجرای قمیشی را چگونه می بینید؟

مژده شهریاری:

به نظر من هیاهویی که الان ایجاد شده ربطی به موضوع نداره. یعنی اینکه خشونت علیه زنان توی جامعه زیاد هست و امکانات هم برای اکثر زنان وجود نداره که بتونند با خشونت مقابله کنند، چاره سازی کنند، دادرسی کنند. این مقوله رو من قبول دارم. ولی این دادگاه با شواهدی که من از بیرون می بینم - طبیعتأ من از همه ی موضوعاتش اطلاع ندارم - انتخاب خیلی بدی بوده برای پرچمدار شدن در رابطه با کسانی که می خوان در مورد مسائل خشونت علیه زنان سر و صدا کنند و خواستار تغییر و تحول در جامعه هستند. با هم چفت نیستند. حالا چرا. دلیل اصلیش اینه که این جوری که از توی دادگاه دراومد، سه تا زنی که از ژیان قمیشی شکایت کرده بودند هر سه تاشون دروغ گفته بودند. و دروغ گفتنشون نه فقط به رسانه ها و ارتباطات جمعی و تلویزیون ها و غیره، بلکه همین طور به پلیس وقتی شکایت کردند دروغ گفته بودن و فقط بخش هایی از وقایع رو که خودشون برای محکوم کردن ژیان قمیشی دست چین کرده بودند اعلام کردند. به وکیل دولت که باید پرونده رو ببره به دادگاه و ازش دفاع کنه، به او نیز دروغ گفتند. این کلمه رو هم من همین جوری الکی نمی اندازم. این چیزیه که ثابت شده و خودشون هم هیچ کدوم در این رابطه حرفی ندارند بزنند. چون بعد از دادگاه شما حتما در جریان بودین، باز مصاحبه ها ادامه داره. و هیچ کدومشون نتونستن توضیح بدن که برای چی یک بخشی از رفتار خودشون رو، تماس های خودشون رو در موقع شکایت اطلاع ندادن.

مبنای دادگاه بر اینست که پایه و اساس شکایت مشخص شود

و در نتیجه می رسیم به اینجا که یک صحبتی که من الان می شنوم اینه که "ما کسانی رو که مورد تهاجم جنسی قرار گرفتند باور می کنیم." خوب این سئوال پیش میاد که این یعنی چی. یعنی هرکسی که اومد جلو نسبت به هرکسی شکایتی کرد اگر محتوای این شکایت جنبه ی جنسی و خشونت جنسی داشت یعنی دیگه کار همون جا باید تموم بشه؟ این به نظر من اصولأ قابل تفکر نیست. یعنی انقدر پرت و پلاست که بعضی وقت ها شک می کنم افرادی که این حرف رو می زنند خودشون متوجه هستند که دارند چی می گن یا نه. چطوری می شه امکان دروغ گفتن  رو انکار کرد و آن هم بر پایه ی ایدئولوژی فرد. تمام مبنای قانون و دادگاه براینست که شما پروسه ای ایجاد کنید که اگر کسی شکایتی داره توی اون پروسه معلوم بشه که حق داره نسبت به اون شخص شکایت کنه و شکایتش پایه و اساسی داره یا نه. به ویژه زمانی که شکایت به دادگاه های جنایی مربوط می شه اعتبار حرف های شاکی می تونه تعیین کننده باشه.

حالا می خواد مسئله دزدی باشه، می خواد خشونت معمولی باشه، خشونت جنسی باشه؛ هرچه می خواد باشه. یعنی این تفاوت رو ایجاد کردن فقط بر اساس خشونت جنسی، و اون هم فقط به نظر می رسه برای زنان، یک توهینه به زنان. یعنی ما یک کاتگوری خاص عجیب و غریبی داریم به نام زنان، انقدر نازک نارنجی هستیم که سئوال اصلأ نباید ازمون بشه. این کاملأ غیر منطقی است که بگوئیم هر موقع هر زنی به یک مرد اتهام تهاجم جنسی زد باید حرفشو دربست باور کنیم و متهم را چون مرد است بدون دادرسی در جا محکوم کنیم.
 
تصمیم قاضی: کاملأ منطقی و کاملأ درست

حالا در رابطه با پرونده ی ژیان قمیشی هم نمیشه این رو خواست که هرزنی اومد جلو و گفتش که ژیان قمیشی با من تهاجم جنسی داشته، دربسط دولت و پلیس و دادگاه و قاضی و همه بگن خوب همینه دیگه. درسته. و طرف رو بیاندازند زندان. این یک توقع عجیب و غریبیه به نظر من. در نتیجه من فکر می کنم که این دادگاه نشون داد که اگر آدم منطقی نگاه کنه به این نتیجه می رسه که نمیشه بدون دونستن کامل حقایق، بدون دادرسی درست و کامل، قضاوت کرد که یک شخص مجرم هست یا نه، و اکثریت افراد، خود سی بی سی و مراجع دیگه همه در واقع ژیان قمیشی رو بدون دادرسی محکوم کردند. و شاید برای همینه که انقدر سخته قبولش که دادگاه نتیجه ی دیگری گرفت. به جای اینکه بپذیریم شاید اشتباه کردیم توی این قضاوت، حمله می شه به قاضی و به وکیل ژیان قمیشی که کارش رو انجام داده، که به نظر من کار خارق العاده ای نکرده. این ایمیل ها وجود داشته، اون عکس وجود داشته. اون که نرفته اونا رو بسازه که شما دارین به اون حمله می کنین. چیزایی بوده که وجود داشته. چیزایی رو که وجود داشته و شما پنهان کردین. آورده در اختیار دادگاه گذاشته. به جای پریدن به اون باید یک خورده فکر کرد که خوب هیچ موقع در رابطه با هیچ کس نباید پیش داوری کرد. این شانس رو باید هرانسانی در مقابل هرجرمی، فرق نمی کنه این جرم چیه، داشته باشه از خودش دفاع کنه.

و این پروسه ای بود که انجام شد. من به عنوان یک وکیل - البته وکیل امور جنایی نیستم - ولی نتیجه ی دادگاه رو که الان جلومه می خونم، به نظرم تصمیم کاملأ منطقی و کاملأ درست میاد. یعنی جای هیچ تردیدی برای من باقی نمی گذاره که ژیان قمیشی نمی بایست محکوم می شده در رابطه با شکایت های این سه زن. ظاهرأ یک شاکی و ماجرای دیگری هم هست که هنوز دادگاهش تشکیل نشده. در آن مورد پیشاپیش نظر نمی دم. شاید اون شاکی محق باشه.  شخصیت ژیان رو هم من نه تأیید می کنم، راستش به من ربطی نداره... و شاید به نظر خیلی ها با این ارتباط هایی که داشته آدم بدی بیاد. به اونش هم من کاری ندارم. این ها یک مسائل جداگانه است. شکلش هم هرجوری بوده، حالا گلو گرفته، سیلی زده، اینا راستش به من و شما ربطی نداره که شکلش چی بوده. آیا این خواسته ی دو طرف بوده این ارتباط یا اینکه به زور کسی رو کتک زده و این بدون توافق دو طرف انجام شده؟

نظر قاضی رو اگر بخونیم نشون داده شده که اتهامات بی اعتبار بوده. خودشون برای خودشون تصمیم گرفتند که خوب این قسمت واقعیت رو می گیم، اینها رو نمی گیم. چرا؟ چون می خواهیم ژیان قمیشی محکوم بشه دیگه. و در نتیجه چطوری می شه تعیین کرد که بقیه ی حرف هاشون هم چقدر واقعیت داره و چقدر نداره و براساس اون چیزی که روبروی دادگاه بوده، جلوی قاضی بوده، تصمیم کاملأ قابل پشتیبانیه و من واقعأ متاسفم که این گروه های فمینیستی الان برخوردشون یک هیاهوئیه که باز تأیید می کنم، ربطی به، یعنی این دادگاه نمی تونه مضمون این هیاهو رو پشتیبانی کنه.
 
 
هیچ مجرمی رو نمی تونی مجبور کنی شهادت بده

مهین میلانی: در میان حرف هایی که از معترضین به تصمیم دادگاه خیلی شنیده می شد، یکی این بود که چرا بیشتر زنان را زیر سئوال قرار دادید؟ پاسخ شما به این سئوال چیست؟

مژده شهریاری:

خوب ببینید این یک اصل بسیار پایه ای قوانین جنائی کاناداست که برای همه هست. هیچ مجرمی رو، مجرمی که به دادگاه می ره، شما نمی تونی مجبور کنی که شهادت بده. چرا؟ دلیلش خیلی مشخصه. دلیلش اینه که اونه که الان زندگیش زیر سئواله که چی قراره به سرش بیاد. ممکنه بیافته زندان... شما دقت کنین اگر برای این جرائم محکوم می شد، برای مثال اگر یک وکیل بی دست و پائی داشت، یا به هردلیلی، اگر این مدارک رو ژیان قمیشی اصلأ نگه نداشته بود، این مسائل معلوم نمی شد و برای سه جرم تهاجم جنسی و یک جرم خفه کردن محکوم می شد. سال های سال توی زندان می موند. در نتیجه آزادی یک شخص، تمام زندگی یک شخص زیر سئواله. و این رو قانون در اینجا تعیین کرده و در مورد همه هم صدق می کنه که کسی رو در یک دادگاه جنائی مجبور نمی تونند بکنند که شهادت بده تا از شهادتش علیه خودش استفاده بشه. اون کسی که شکایت کرده چنین خطری متوجهش نیست. اون داره می گه که این اتفاق برام افتاده، میام به پلیس شکایت می کنم، می خوام که دولت این رو دنبال کنه. بر پایه ی اتهاماتی که شاکی زده (در این مورد سه شاکی) در واقع کل دولت شخص رو به دادگاه می کشه و در نتیجه یک فرد متهم در مقابل قدرت دولت قرار می گیره.

مهین میلانی: تمام شهرت و زندگی و همه چیزش زیر سئوال رفته

مژده شهریاری: همه چیز. شما نگاه کنید با اینکه دادگاه رو "بند به بند" برده، ولی شهرتش که برنگشته. هنوز همون حرف ها داره ادامه پیدا می کنه. شاید یک بخش کوچکی از اجتماع به این نتیجه رسیده باشند که خوب مجرم نبوده، ولی می بینیم که ژیان قمیشی هرگز به زندگی عادی خودش نمی تونه برگرده.

هرکسی که می ره دادگاه که گناهکار نیست

و باید این فکر رو کرد که هرکسی که می ره دادگاه که گناهکار نیست. تازه با این همه مواد حفاظتی که قانون گذاشته، با این حال گاه می شنویم، می بینیم که کسی که بی گناه بوده، محکوم شده. سال ها توی زندان بوده. 20 سال، 25 سال، 30 سال تا معلوم شده اشتباه شده. خوب این خیلی بهای زیادیه. در نتیجه قانون باید همین جور باشه که امکان این اتفاق رو کم کنه. و اگر این اشخاصی که شکایت کردند دارند حقیقت رو می گن، نیازی نیست که بخواد شهادت آنها با شهادت متهم مقایسه بشه. این رو باید یادآوری کرد که دادگاه کاری به گذشته ی هیچ کدوم از این شاکی ها نداشته. این هم یکی از اون شایعاتیه که گاه من می شنوم که چرا راجع به گذشته ی آن ها سئوال می شه. خیر. هیچ کدوم اینا نبوده. من الان نتیجه ی دادگاه جلومه. از اول تا آخرش رو خوندم. هیچ صحبتی راجع به این نیست که مثلأ شخص ایکس که شکایت کرده، خودش با آدم های مختلف ارتباط داره و... اصلأ کسی سراغ این چیزها نرفته. شما میگین که این اتفاق افتاده، و من دیگه بعد از این اتفاق اصلأ نمی خواستم ژیان قمیشی رو، نمی خواستم قیافه اش رو حتی توی برنامه هاش ببیینم. تراما داشتم. این... این...این...در همین رابطه از شما سئوال شده. بعد معلوم شده شما که این حرف ها رو می زنی مدتی بعد براش ایمیل می فرستی و ازش می خوای که ارتباط رو باهات ادامه بده. توی ایمیلت خیلی مشخصه که جنبه ی جنسی داره. طبیعیه که این سئوالات از اشخاص بشه وبه جز این اگر باشه همه در خطریم. همه ی اونایی که میان این حرف ها رو می زنن، ازکجا می دونن یک روز در زندگی خودشون متهم به چیزی نشن. باید آدم این رو در نظر بگیره و باید به همه این امکان داده بشه که بتونن از خودشون دفاع کنن به شکل صحیحش و اون تیم وکیل مدافعه که تشخیص می ده به نفع هست متهم شهادت بدهد یا نه. در این مورد نیازی نبود. اصلأ نیازی نبود که ژیان قمیشی شهادت بده چون اعتبار وصحت حرف هایی که علیه او زده شده بود کاملأ زیر سئوال رفت.

 
مهین میلانی: فکر نمی کنید این اعتراضات بخشی به علت اینست که جنس خشونتی که در مورد محاکمه ی ژیان قمیشی از آن شکایت شده است متفاوت بوده و بسیاری از مردم به طور دقیق نمی دانند که از کدام نوع خشونت صحبت می شود؟ زیرا خشونت در ارتباط با سکس خشنی بوده که می بایست مورد توافق طرفین باشد. و می دانید که در این نوع سکس طرفین توافق می کنند که یکدیگر را کتک بزنند، دست و پای همدیگر را می بندند و از وسایل گوناگون برای آزار یکدیگر استفاده می کنند برای برقراری ارتباط جنسی.

مژده شهریاری:

صد در صد این هم یک بخشی از آن هست. ولی فکر می کنم که خیلی سطحی تر از این حرف هاست. وقتی حرف هایی رو که زده می شه می شنوم، انگار آدم ها به محتوا و به واقعیت کاری ندارند. یک شعاری هست که باید گفته بشه، یک هدفی هست، حالا واقعیت هم یک خورده قر و قاطی بشه که ما به اون هدف برسیم، که جامعه از نظر این افراد برای کسانی که ستم جنسی بهشون وارد شده، یا خشونت جنسی بهشون وارد شده بهتر بشه، هیچ عیبی نداره.

ولی حرف شما کاملأ درسته. و بازهمه ی اینا از نظر قانونی بر می گرده به رضایت دو طرف. خواسته ی دو طرف. خوشبختانه جمهوری اسلامی نیست اینجا که بخواد دولت تعیین کنه برای افراد بالغ چه جوری می تونن با هم ارتباط جنسی داشته باشن. تا زمانی که هردو نفر خواسته باشن، توافق کرده باشن، با زور و فشار نباشه به کسی ربطی نداره. و درسته ژیان قمیشی قبل از اینکه این زن ها برن شکایت بکنن، خودش توی فیس بوکش نوشت که قراره یک اتفاقاتی بیفته. خودش فهمیده بود که یکی دو نفر از دوست دخترهای قدیمی اش می خوان یک حرف هایی بزنن. حالا گفته بود سر مسائل شخصی. من اونارم نمی دونم. ولی خودش گفته بود اهل ارتباطات جنسی هست که خیلی با استانداردهای آدم های معمولی ممکنه جور نباشه. سکس خشن. ولی گفته اینا همه با توافق کسانی بوده که باهاشون ارتباط جنسی داشته. و حداقل در مورد این سه نفر نتیجه ی این دادگاه اینه که نتونستن ثابت کنن غیر از این بوده.

یک نکته ی دیگه هم که خوبه آدم بهش فکر کنه اینه که این امکان هم هست که فرض کنین یک شخصی توی یک شرایطی توافق کرده نسبت به یک نوع ارتباطی بعد پشیمون شده. و خودش اذیت شده، گیج شده، یا اینکه چون این سروصدا ها شده بعد فکر کرده اِه خوب این همچین هم جالب نبوده که من اینجوری با یک کسی ارتباط داشتم، اینهم ممکنه. یعنی ممکنه که این افراد تو اون شرایط جور دیگه ای مسئله رو دیده بودند، الان جور دیگه ای. ولی با این تغییر شما نمی تونی عطف به ماسبق کنی و یک کسی رو محکوم کنی. اون دیگه می ره تو مسائل اجتماعی، تو مسائل روانی، و البته حمایت لازمه. همه ی اینا درسته. شاید لازم باشه که این توافق کردن خیلی مشخص و حتی در مواردی که خیلی نرماتیو نیست کتبأ باشه.

مهین میلانی: در حال حاضر خیلی افراد در این نوع ارتباط قرار داد می نویسند. تمام بندهاش رو قید می کنند و در صورت تخطی می توانند شاکی باشند. حتی می توانند قید کنند که در حین ارتباط اگر یکی از طرفین خواست توقف کند با کلام یا با علامت هایی به پارتنرش بگوید و او موظف است چنین کند.

مژده شهریاری:

خوب یک طیفی از انسان ها هستند که ممکنه فکر کنند اینا مشکل روانی دارند، به قول شما راهش همینه که قرارداد بنویسند. مطمئنم که ژیان قمیشی هم پشیمونه که چرا کتبأ توافق نامه نگرفته.

مهین میلانی: اگه بود که رو می شد

مژده شهریاری:

آره دیگه. اگه بود که به اینجا نمی رسید. شفاهی بوده هرچی که بوده. به بقیه هم ربطی نداره که آدم چگونه ارتباط داره.

 
مهین میلانی: یک کسی درفیس بوک بحث می کرد که خوب خیلی چیزها را خیلی ها توافق می کنند، آیا باید دید توافق برسر این چیزها درست است، مثل مقنعه سرکردن زن های مسلمان می ماند که بعضی از آنها می گویند ما خودمان قبول کرده ایم ولی آیا در اساس این درست است؟
 
مژده شهریاری:

خوب این ها بحث های روانی و اجتماعی هست که می تواند جای خودش را داشته باشد. من نمی تونم بگم که در این زمینه صاحب نظر هستم. ولی این رو می دونم که رل هایی که بازی می شه تو این نوع مسائل، تو این ارتباط، عمومأ همیشه زن نیست که مورد کتک قرار می گیره. مواردی هست. خیلی وقت ها از اون وریه. یعنی این مقایسه با زنی که چادریه خیلی درست نیست. چون می تونه زن باشه که خشونت می کنه، هرطرفش می تونه مرد یا زن باشه، هر دو جورش هست. حالا اگر بخواهیم اون جوری نگاه کنیم همه ی ارتباطات باید بره زیر سئوال چون روابط اجتماعی یک روابط سالم و مساوی نیست. از کجا معلوم اون ارتباط "کاملأ"  رمانتیک خیلی طبیعیه. کی می خواد این رو تعیین بکنه؟ از کجا معلوم. اون دیگه کار قاضی و سیستم حقوقی هست که باید تعیین کنه یک جرمی اینجا ایجاد شده. این افراد ادغام درد فیزیکی با سکس رو دوست دارند و شاید برای آنها رابطه ی "نرمال" و "رمانتیک" عجیبه. به هرحال این ها مقولات اجتماعی و روانی است و تنها اگر همراه با توافق نباشه پای قانون به میان کشیده می شه.
گریبان خودتون رو هم یک روز می تونه بگیره

چه سیستم دیگه ای رو این افراد پیشنهاد می کنند

مهین میلانی: در برخی چپ ها، چه ایرانی ها و چه غیر ایرانی ها یک نوع برخورد وجود دارد که اجازه ی دیدن مسائل به صورتی دیگر را نمی دهد. علت در آن است که برفرض معتقد هستند که سیستم ها در جوامع موجود در اساس حرکت های غلطی نسبت به اقشار مختلف ازجمله نسبت به زنان دارند، لذا بدون اینکه برخورد مشخص با مسئله بکنند، از پیش آن را زیر سئوال می برند.

مژده شهریاری:

همون جوری که خودت می گی تصمیم گیری ها سیاسی شده. می گویند سیستم قضائی سیستم بدی است، ضد زن هست، یک تصمیم گیری هایی شده که وارد آن نمی شویم. حالا این که آیا سیستم قضایی در غرب سیستم درستی است یا غلط وارد آن نمی شویم. بعد بر اون اساس شما می خواهید در مورد افراد و یک پرونده ی مشخص تصمیم گیری کنید. من فقط به این افراد این رو می گم. چون تو کار حقوقی ام این رو می بینم. گریبان خودتون رو هم یک روز می تونه بگیره. هیچ وقت آدم نمی تونه تو اجتماع مطمئن بشه که هیچ اتهامی بهش نزنند. این رو همیشه باید بهش دقت کرد. الان هرچی بخواد آدم می تونه بره به ژیان قمیشی بگه، ولی اینکه خودش هیچ گاه دچار اتهام نمی شه، این ساده نگریه. حالا اون افراد احتمالأ می گن خوب مژده شهریاری هم آغشته ی این سیستم هست که این حرف ها رو می زنه. چه سیستم دیگه ای رو این افراد پیشنهاد می کنند، پیشنهاد می کنند که هرکس اگر بهش اتهام مسائل "ضدزن" زده شد مستقیم روانه ی زندان بشه؟ این رو پیشنهاد می کنیم؟ پیشنهاد چیه، یک ذره باید به این ها فکر کرد. همین جوری گفتنش شاید شعارهای جالبی باشه. مسائل اجتماعی جای خودش رو داره. من این اعتقاد رو دارم که مسئله ی زنان در جامعه حل نشده. شیفت کرده. ولی راه حل این نیست. البته هنوز باید تلاش کرد تا ما زن ها بتونیم محکم بایستیم و به ارتباطی که نمی خواهیم تن در ندهیم.

مهین میلانی: تو کشورهای غربی که می شه این کار رو کرد.

مژده شهریاری:

بله. تو اون مملکت ها و در خاورمیانه که کلا داستانش فرق می کند. اینجا که می تونی بگی. ولی شرایط اجتماعی هنوز اینجا هم مساوی نیست. یعنی باز دخترها به صورتی بار می آیند که بیشتر سعی می کنند رضایت افراد رو بگیرند، خوب باشند. اینها هست. باید برای اینها چاره پیدا کرد. اینها را ما همه قبول داریم. ولی وقتی با یک شخصی داریم برخورد می کنیم، خوب باید به واقعیت ها نگاه کنیم و دقت کنیم وقتی آزادی و زندگی یک فرد در میان هست، با شعار و پیش فرض به قضاوت یک انسان رفتن درست نیست.

باید در نظر بگیریم که

ژیان قمیشی یک قهوه ای پوست است

یک چیز رو هم باید در نظر گرفت. همه ی مسائل رو نمیشه هی خلاصه کرد و محدود به یک کاتگوری کرد. این هم یک مشکل است که ما همه در تحلیل هایمان داریم. مثلأ اگر تمرکز من روی زنان است، همه چیز رو از روی این دریچه می بینم. اینجاهیچ وقت توی این دادگاه مطرح نشد، ولی فراموش نکنیم ژیان قمیشی قهوه ای پوست است.

مهین میلانی: و خاور میانه ایست

مژده شهریاری:

خاورمیانه ایست. مسائل راسیسم هم اینجا کار می کنه. یکی ممکن است تمام تمرکزش روی مسائل نژادپرستانه باشه. مسائل زنان رو نبینه. اینها همه با هم ارتباط های پیچیده ای پیدا می کنه. ولی نمی شه گفت که تأثیری نداشته. وکیلش هم پوست قهوه ای هست. اگر اون زن ها همه سفید بودند، اون ور هم سی بی سی و همه ی خبرنگارهایی که محکوم می کنند، آیا مسائل نژادپرستی هم اینجا تأثیر داشت یا نه؟

مهین میلانی:

آیا امکان دارد که از جانب افرادی در سی بی سی  زیرپایش را خالی کرده باشند و این زنان را وادارند که مسائلی را که به سال های 2003- 2004 مربوط می شد به یکباره به این صورت مطرح کنند؟ به دلایل موفقیت های ژیان قمیشی ( که به گفته ی شما یک پوست قهوه ای و خاورمیانه ای بود ) که در آن اواخر یک جوری به عنوان نماینده ی سی بی سی در گالا ها و همه ی اجتماعات هنری – سیاسی حضور پیدا می کرد و حتی کسی او را برای کاندید شهرداری تورنتو قابل شناخته بود، دو تا کتاب نوشته بود، بیشترین دستمزد را داشت ( 500000 دلار در سال )  و درکارش بسیار موفق و در میان مردم بسیار محبوب بود و بیش از 160 ایستگاه رادیویی درآمریکای شمالی برنامه ی Q  را پخش می کردند و دو دفعه در همه ی روزهای هفته برنامه ی دوساعته ی او در صبح و شب پخش می شد.

مژده شهریاری:

نمی دونم ولی به این شکل خیلی مشخص به نظر من بعیده. ولی نهایتأ نمی دونیم. چون وکیلش این مسائل رو مطرح نکرد. یعنی نیازی نبود. حالا آیا یک شواهدی بوده که نشون بده مسائلی مثل حسادتی که برپایه ی نژاد پرستیه.... من اطلاعی ندارم.

خیلی سریع کسی رو که تا قبل مثل بت بود
یک دفعه انداختند زیر اتوبوس

مهین میلانی: این ماجرا برای سی بی سی هم چندان خوش آیند نبود. و از اعتبار سی بی سی نیز کاسته شد. آیا تبرئه شدن ژیان قمیشی می تواند یک جوری خواست سی بی سی هم بوده باشد ؟ می گفتند ژیان قمیشی آن اوایل با همکارها رفتارهایی داشته یا حرف هایی می زده که مناسب نبوده.

مژده شهریاری:

من ترجیح می دهم وارد مسائل فرضی نشوم. چون شواهدی نیست براش. ببین یک چیزهایی رو، یک مرزهایی رو ممکنه ژیان قمیشی به اشتباه، خط های قرمزی را پا اون ور تر گذاشته باشه.

مهین میلانی: خط  های قرمز مثل چی؟

مژده شهریاری:

درمحیط کار چهارچوب هایی هست مبنی بر اینکه شما در محیط کار نباید با همکارهایت مرتب حالا به زبون خودمون متلک بیاندازی. این تو قانون بهش اجازه داده نمی شه. برای اینکه نمیشه اونوقت تعیین کرد واقعأ این برای شخص اوکی هست یا نیست. و بعد شخصی که زیر دست ژیان کار می کنه، اونجا شرایط نامناسبه. اونوقت بگه ببین ژیان من خوشم نمی آد که با من این جوری برخورد می کنی. این خط قرمزهای کاری رو باز من نمی دونم. دادگاهی تشکیل نشده. این رو این جا مشخص کنیم. اینها حرف هائیه که زده شده. ممکنه تخطی کرده باشه ولی مساوی باز با یک تخلف جنائی  نمی شه. اینها با هم فرق می کنند. چیزی که می خوام بگم اینه که لزومأ نباید به این نتیجه رسید که یا ژیان مثلأ یک آدمیه بدون هیچ مشکلی و همه چیزش رو باید تأیید کنیم، یا اینکه باید بندازیمش زندان. شاید یک آدمیه که این وسط هاست. اشتباهاتی کرده. یک خورده اون هم تو کله اش افتاده که آدم مهمیه. حد و مرزها رو نشناخته. آدم های دور و برش هم همه بهش پرو بال دادند... اینجوری که می بینیم وقتی کسی معروف می شه چه داستان ها درست می شه. همه ی اینها دست در دست هم ممکنه...ممکنه من نمی دونم داده باشه، اشتباهاتی هم کرده باشه. ولی از اینجا بپریم به اینکه این تخلف جنائی  بوده ، تهاجم جنسی  بوده، این دوتا مسئله ی مختلفه.

سی بی سی هم به نظر من حالا مسئله اش هنوز تموم نمیشه. چون یک دادگاه دیگه تو ماه جون هست که شکایت کسانی رو  در  داخل سی بی سی مطرح می کنه که راجع به اون هم من شخصأ الان قضاوتی ندارم. نمی دونم شاید تو اون محکوم بشه. شاید هم معلوم بشه که اون شکایت ها هم بی پایه بوده است. اما چیزی که به نظر من اینجا سی بی سی خیلی بد برخورد کرد اینه که خیلی سریع بدون اینکه درست بررسی بشه، باز تا اونجائی که شخصی از بیرون می تونه ببینه، و بیشتر به خاطر افکار عمومی سریع موضع گرفت و یک طرف قضیه رو تأیید کرد. که این کار درستی به نظر نمی آد. اون رو هم من باز در جریان قراردادشون نیستم. مثلأ یک تبصره هایی داره که تو هم چنین شرایطی این کار رو می کنند. چون یک منبع اطلاعاتی عمومی هستند این حق رو به خودشون می دن که اگر تعارضی  ایجاد بشه سریع شما را اخراج می کنیم. نمی دونم اینها دیگه خیلی پیچیده می شه. .ولی ظاهر امر به نظر می رسه که خیلی سریع کسی رو که تا قبل مثل بت بود یک دفعه انداختند زیر اتوبوس.

 
آیا نفی می کنیم که شاکی گاهی ممکنه دروغ بگه؟

مهین میلانی: برخی افراد به من می گویند که در مصاحبه ی قبلی ات با یک کارشناس خشونت زنان، مصاحبه شونده گفته بود من این کسانی را که می آیند و خودشان را در معرض عموم قرار می دهند که بگویند به ما تجاوز شده است باور می کنم. من در پاسخ به آنها می گویم خوب ما همواره باید خود را تصحیح کنیم. در آن زمان هنوز چیزی روشن نبود. بگذریم از اینکه هیچگاه نباید پیش داوری کرد. اما حالا که همه چیز روشن است، ما باید خود را تصحیح کنیم.

مژده شهریاری:

من وقتی توی دانشگاه حقوق بودم، و برای افرادی که پول ندارند کار می کردیم، موارد جنائی خیلی ساده رو به ما می دادند. من همون اول با آتیش تندی که داشتم رفتم گفتم اگر مورد تهاجم جنسی باشد من دفاع نمی کنم و اصول من قبول نمی کند که بیایم از کسی که در این زمینه متهم هست دفاع کنم. سوپروایزر گفت خوب اِه، دیگه چه کاتگوری هایی رو نمی خوای قبول کنی؟ بعد نشست با من حرف زد. عصبانی شدم و حالم خراب شد. می گفت خوب می گی چی؟ یعنی اگر کسی متهم شده برای خشونت جنسی حق دفاع نداره؟ وکیل نباید داشته باشه؟ بعد برام مثال های مختلفی زد. دیدم خوب راست می گه. قبول کردم. ولی گفتم من شخصأ نمی تونم به علت تجربه هایی که در زندگی داشتم و... گفت خوب اون یک بحث دیگه است. و این گذشت تا چند سال بعدش یک بچه ی 16 ساله ی پناهجو از خاورمیانه با خانواده اش آمده بود اینجا. تو دوره ی تقاضای پناهندگی بودند. یک عمویی داشتند که در اینجا شهروند بود. زنش سفید پوست کانادائی بود. بچه ی کوچک داشت. اونها باهم.... ببین مسائل چطور به هم می پیچه. دعواشون شده بود و به طلاق و به دادگاه کشیده شد. آن زن رفت و شکایت کرد که این نوجوان 16 ساله  پسر بچه ی کوچک من را انگولکش کرده و تهاجم سکسی با او داشته. واقعأ این نوجوان خورد شد تا ما کشیدیمش بیرون. نهایتأ معلوم شد که همه چی دروغ بوده ولی اگر با این شعار "من باور می کنم" به مسئله برخورد می شد فاجعه تولید می شد.  نوجوان و خانواده اش با یک اتهام ناروا محکوم و نهایتأ از کانادا اخراج هم می شد.

مهین میلانی: یکی از خویشاوندان نزدیک من وقتی می آیند اینجا، زن ایرانی اش، در دادگاه شکایت کرده بود که پدر بچه در حمام با او ور می رود. دادگاه تصمیم گرفت که پدر حق ندارد بچه را ببیند و از سه کیلومتری خانه رد شود. و پدر پسرش را نتوانسته بود تا 14 سالگی ببیند. خوب او قدرت گرفتن وکیل را نداشت یا به دلایل دیگری شکایت نکرد که ثابت کند این حرف واقعیت نداشته است. 

مورد دیگری هم می شناسم که یک زن سفید کاری می کند که از یک مرد ایرانی بچه دار شود. بعد بچه را بر می دارد و به شهر دیگر می رود و به دادگاه می گوید که پدرش می خواسته بچه را بردارد از مملکت بیرون ببرد. در این مورد نیز تا آنجا که می دانم پدر بچه هنوز اقدامی نکرده است ولی من مطمئنم که اتهام نادرستی به او زده شده است.

اما یک مورد دیگر از یک مرد مراکشی را هم می شناسم که با یک زن کانادائی در مراکش آشنا می شود. ازدواج می کنند. ولی در آمریکا زن از او جدا می شود. مرد نمی پذیرد و می رود به خانه ی زن که با مرد دیگری زندگی می کند و با مشت و لگد به در می کوبد. هنوز پس از 20 سال نتوانسته است کارت شهروندی اش را بگیرد.

 
مژده شهریاری:

 
این ها شده داستان. خوب اینها هست دیگه. این جوری نیست که خوب هرکی زنه، به خاطر بیولوژی زن بودنش راست می گه و مردها به همان دلیل دروغ می گن. ما یک هم چنین تقسیم بندی نداریم. همه جورش هست. همین باعث می شه که زنی هم که بهش تجاوز یا تهاجم جنسی شده اونوقت کسی نمی تونه باورش کنه. یعنی این جوری به هیچ کس کمکی نمی شه. من همیشه تو کار خودم، حالا تو یک بخش دیگه، همیشه می گم که اگه تو داری حقیقت رو می گی، تشویش نداری که الان تو دادگاه چی می شه. از این ور سئوال می کنند، از اون ور سئوال می کنند. این زندگیته، داری همون رو می گی. من به تو توصیه می کنم اطلاعات اضافی فقط نده. جواب سئوال رو بده. و جواب سئوال رو مطابق با حقیقت بده و اگر حقیقته ترسی نداره. وقتی دروغ بخواهی بگی، معمولأ تو این چیزها همینه یعنی  با اعتبار بودن شکایت باید آزمایش بشه اگرنه هرکی، هر زنی اومد علیه یک مرد شکایت کرد بگیریم مرد رو بیاندازیم زندان. جوکه. یعنی کسانی که این حرف رو می زنند، یک قدم اون ورترش رو فکر می کنند یا نمی کنند؟

 
مهین میلانی: برخی چپ روهای ایرانی و غیر ایرانی یک مسئله ای را توی ذهن خود گذاشته اند، گاهی یک قدم آن طرف تر نمی روند.


مژده شهریاری: الان توی برخی دانشگاه های آمریکا تعدادی از همین به اصطلاح چپ روها دنبال این هستند که  سیاست را عوض کنند که هرکس شکایتی در زمینه های خشونت جنسی کرد باورش کنیم. خوب یعنی چی؟ آیا اینکه ممکن است متهم بی گناه باشد را رد می کنیم؟ اینکه نمی شه. یعنی آیا نفی می کنیم که بعضی وقت ها کسی که شاکی هست ممکنه دروغ بگه؟


برای آشنائی بیشتر با مسئله به لینک های زیر توجه فرمائید:

Sunday, 6 March 2016





ما همه "ری شهری" هستیم

بیاییم " تمرین مدارا " کنیم در جامعه ی " شبان و رمه "


به نویسنده ی محبوبم
دکتر مسعود نقره کار   

مهین میلانی


آقای دکتر مسعود نقره کار در تاریخ 28 فوریه 2016 در فیس بوک خود  عکس بالا را پست کردند و نوشتند:

"تف کرده است دنیا در این گوشه خراب و شیب فاضلاب هستی انگار این جا پایان گرفته است" (محمد مختاری)

پیام تشکر آمیز سید علی خامنه ای و سپاه پاسداران به کسانی که بار دیگر به اصل ولایت فقیه رأی دادند و از مردم خواستند به قاتلان اهل قلم و دگراندیشان رأی دهند. "


نویسنده ی عزیز من،

آیا فکر نمی کنید اگر نگران این امر هستیم که مردم با رأی هایشان به ری شهری و امثال آن رأی داده اند، می بایست بیشتر به این امر فکر کنیم که چگونه است جوامعی مثل ایران افرادی مثل ری شهری را به وجود می آورند؟ ری شهری هایی که بسیاری از آنها پست و مقام قابل توجه دولتی یا خصوصی ندارند و گاهی از قضا کنار دست ما زندگی می کنند، با ما هم زبان هستند، هم دلند، اتفاق نظر دارند؟!

 

شما خود در کتاب بی نظیرتان " بچه های اعماق" نوشتید که چطور هم بازی های هم سن و سال شما - رفیق حمام و گلستان شما - بعدها، بعد از انقلاب، به گروه جاهل ها و لات های طرفدار رژیم جمهوری اسلامی تبدیل شدند.

 

آیا یادتان رفته است که در میان اپوزیسیون قبل و بعد از انقلاب گروه های مختلف سیاسی چپ چشم دیدار یکدیگر را نداشتند و به دلیل هر اختلاف نظر بسیار سطحی به یکدیگر انگ هایی می زدند که به سختی بتوان بر زبان آورد حتی برای دشمن خود؟

حتی هم الان ببینید مخالفین و موافقین انتخابات بخصوص در خارج از کشور گاهی چه برخورد های عداوت جویانه می کنند. برخی از آنها سی - چهل سال در کشوری دموکراتیک زیسته اند و انتظار می رود که به هر نظری احترام بگذارند و با استدلال پاسخ دهند.

آنها که تجربه ی کار با تشکیلات های سیاسی چپ را دارند خوب می دانند که چگونه هِرَم دیکتاتوری تشکیلاتی چون وزنه ی سنگینی بر روح این سازمان ها حکمروائی می کرد. در این تشکیلات ها کوچکترین مخالفتی را تاب مقاومت نبود و همواره منجر به جدایی بخشی می شد که با عملکرد سازمان مخالف بود. کمتر گفت و گویی صورت می گرفت یا دست کم گفت و گو در میان همه ی بدنه ی گروه نبود. صحبت هایی کلی وعمومی در بالا صورت می گرفت و به سرعت جدایی انجام می پذیرفت. و انتظاری هم بیش از آن  در آن مقاطع نمی شد داشت. چگونگی اداره ی این تشکیلات بازتابی بود از چگونگی تفکر و فرهنگ حاکم بر جامعه.

البت سوء تفاهم نشود. در انگیزه ی عدالت خواهی، ایثار، پذیرش سختی های شکنجه، زندان، اعدام، از دست دادن خانواده و شغل و گذشته و آینده ی کلیه ی افرادی که در اپوزیسیون قرار داشتند، اعم از مذهبی یا غیر مذهبی نه تنها کوچکترین تردیدی نیست، بلکه همواره گمان می کنم که از این منظر دیگر ما نمی توانیم کسانی را مثل این افراد در اپوزیسیون آینده پیدا کنیم.

ما همه یک دیکتاتور کوچولو هستیم

نگاه کنید به اطرافتان. آیا همه ی کسانی که مدعی خواهان دموکراسی، برابری، آزادی بیان، آزادی شیوه ی زندگی و غیره هستند، در گفتار و در کردار نیز همانگونه عمل می کنند؟ مثال های متعدد دارم در باره ی کسانی که در فیس بوک و مقالاتی که می نویسند و در سخنرانی ها داد سخن از بیدادهای حکومتی می دهند. اما شما اگر بروید و از نزدیک به زندگی شخصی آن ها توجه کنید می بینید که کمتر آن موازین را در زندگی خود رعایت می کنند.

دقت کنید به کسانی که نیمچه قدرت هایی در رسانه ها ( چاپی یا آن لاین)، در برگزاری برنامه ها، در تملک برخی بیزینس ها و غیره دارند، وببینید چگونه هرگونه دوست دارند عمل می کنند که در بسیاری موارد به علت ریشه های بسیار قوی درون همان دیکتاتور کوچولوئی است که در همه ی ما هست و در جای خود خود را نشان می دهد.

فکر نمی کنید ری شهری در تک تک ما وجود دارد و آیا فکر نمی کنید که اپوزیسیون با تفکر قرن ها دیکتاتوری، پس زمینه های تفکر توتالیتاریسم مذهبی، پدرسالاری، منیت، عدم شناخت روح و روش دموکراسی، اگرحکومت را در دست می گرفت کما بیش به همانگونه رفتار می کرد که مقامات فعلی؟

اگر طرفدار کتاب قرآن، بنا به تبعیت از اوامر کتابش نا مسلمان را کافر می داند و سر جنگ با او دارد وحتی به خود بمب می بندد و خود را نیز نابود می کند تا باورش را به عمل بیاراید، گمان نمی کنید آن کمونیستی نیز که اعتقاد به دیکتاتوری پرولتاریا داشت، اگر بر سر کار می نشست برای به منصه رساندن باورهایش با دیگرانی که باورهای او را نمی پذیرفت چنین می کرد؟

لنین به صراحت می گوید که حتی به خرده بورژوازی رحم نباید کرد زیرا که خرده بورژوازی قابلیت تبدیل به بورژوازی را دارد و در مقابله با پرولتاریا می ایستد.

نمونه اش را در شوروی خوب می شناسیم. استالین به هرکسی انگ بورژوازی می زد و به زیر تیغ می برد. و جالب اینجاست که اغلب کمونیست ها در آن زمان از کشتارهای استالین فقط به عنوان یک اشتباه یاد می کردند. که این به تعبیری می تواند امری مثبت تلقی شود، زیرا نشان می دهد قابلیت این را داشتند که بتوانند با نرمش برخورد کنند.

در تشکیلات های سیاسی چپ ما نیز خیلی راحت به هرکس انگ بورژوازی می زدند و او را مرتد می خواندند.

این رفتارها البته نمی تواند تعبیری باشد برای تعریف کمونیسم. زیرا کمونیسم را هرکس با برداشت خود پیاده کرد و عملکرد هر سازمان و گروه کمونیستی را باید در کانتکست زمان و مکان و ویژگی های تاریخی - جغرافیایی - سیاسی کشورش دید. کمونیسمی که در کمون پاریس مطرح شد، از ویژگی های خاصی برخوردار است که هنوز در هیچ جا تجربه نشده است، اگر چه شاهد صحبت هایی و عملکردهایی  در زمینه ی حکومت شوراها بوده ایم 

مسئله ی ما بر سر افراد نیست آقای مسعود نقره کار گرامی

مسئله ی ما بر سر افراد مشخصی نیست نویسنده ی محبوب من، آقای مسعود نقره کار. زیرا اگر این افراد بروند، دیگرانی نیز با همین افکار و با همین پس زمینه های فکری بر سر کار خواهند آمد و دیر یا زود به همین اعمال به صورتی دیگر، کمی بیشتر یا کمی کمتر دست خواهند یازید، دیگرانی که می تواند اغلب آحاد مردم کشور ما را در برگیرد که به ندرت از این "برکات"  بری هستند.

در انقلاب های مهم جهان در روسیه و فرانسه هم ما شاهد بوده ایم که معترضین، هنگام که بر سر کار آمده اند، معترضین خود را به تیغ اعدام سپرده اند. اما جوامع تغییر می کنند. شرایط زیست محیطی - سیاسی - اجتماعی تغییر می کنند. آدم ها تغییر می کنند. مثل بسیاری از افراد که جنگ با عراق مسئله ی اصلی برایشان بود، ولی بعد ها این جنگ را نفی کردند. کسانی مثل آقایان سروش و اکبر گنجی  در اوایل انقلاب اگر هم دست در کشتارها و اعدام ها نداشته اند، سکوت کرده بودند. سپس میرحسین موسوی، نخست وزیر وقت خمینی، نا آگاه از شکنجه و اعدام و نابرابری ها و مظالم نبود و حرف نزد.

اما همه ی این ها همیشه در یک جا نماندند. تغییر کردند. و وقتی که خود نیز در هنگام اعتراض به عملکرد حاکمیت مورد ستم قرار گرفتند، به آن دگر اندیشان که به زیر تیغ رفتند اندیشیدند، اگر چه هیچ گاه هنوز هیچ کدام از آن همه اعدام و کشتار حرفی به میان نیاورده اند.

اگر آن جوانک حزب اللهی به خود بمب می بندد و می رود تعداد زیادی از جمله خودش را می کشد، آن تازه نورسیده ی چریک فدایی نیز سیانور می خورد تا به دست کسی نیافتد و زیر بار شکنجه مجبور به لو دادن رفقا نشود. اما تعدادی از  این نوجوانان پس از سپری شدن سال ها ، گذشته ی خود را، و به عبارتی باورهای خود را و عملکرد خود را نقد کرده اند.

 
هر ایدئولوی که فقط تکیه به باورهای خود داشته باشد، و دیگران را آنقدر نادرست بداند که بخواهد به نحوی حذفشان کند، از انسان یک دیکتاتور و توتالیتاتور می سازد.

تفکر دیکتاتوری نسل به نسل

و این نحوه ی تفکر ناشی از روابط حاکم در جامعه است. جامعه از فرهنگی برخوردار است که به طور دائم "ری شهری" درست می کند. و من و شما هم از جمله همین "ری شهری" ها هستیم.

ما البته نمی گوئیم - هم چون همه ی اعضای شورای خبرگان جدید المنتخب - که حرف فقط حرف رهبر؛ ما حرف می زنیم از دموکراسی و حکومت شوراها و از این حرف ها! ولی این ها همه حرف هستند.

 نیاید آن روز که یک مسئله در ذهن ما ریشه دوانده باشد، آنگاه آن مسئله سنگی می شود در درون ما که هیچ تیشه ای نمی تواند شکافی در آن بوجود آورد. و این تحجر آن چنان با موجودیت ما یگانه می شود که اگر آن را از خود جدا کنیم، یعنی ماهیت و جسم و در کل تمام وجود ما از هم پاشیده می شود. آن گاه هرکس مخالفتی با آن بکند، برو برگرد ندارد حذف او.

اینست تفکر حاکم بر کل جامعه، از رهبر بگیر، تا سرپرست خانواده، تا رئیس اداره، تا مدیر مدرسه، تا سردبیر روزنامه، تا............ و این تفکر به بچه های ما، به نوه های ما و به نسل های بعدی منتقل می شود همانگونه که از نسل های قبل در طی قرن ها به ما منتقل شده است.

به علت این نحوه ی تفکر است که من می گویم ما هیچ کدام با "ری شهری" متفاوت نیستیم.

باید فکری به حال خودمان بکنیم که چگونه این "ری شهری " را در خود بکشیم. و هم زمان به دنبال  یافتن راه های از بین بردن این تفکر در دیگران باشیم.

و این کاری نیست که دست روی دست بگذاریم و بگوئیم خوب بگذار یک حکومت دموکراتیک بر سر کار بیاید خودش درست می شود. این کاری است که از هم الان در هر اتفاقی که در ما، در خانواده، در محیط کار و در جامعه  می افتد با اشتراک همه ی آحاد مردم باید صورت گیرد.

در اشتراک 32 میلیون نفر برای شرکت در انتخابات مجلس 1394 ، مردم نشان دادند که خیلی جلوتر از سیاسی کارهای چپ هستند. علتش این است که این مردم هر روز در ایران زندگی می کنند، هر روز بر سر کوچکترین مسئله ی شخصی و اجتماعی با مشکل روبرو هستند. با مسئولین درگیر می شوند. گاهی مسئولین ( بلند پایه و یا در سطوح پائین ) از اقوام نزدیک آنها هستند. از خودشان هستند. خوب با روحیات آنان آشنائی دارند.

بسیاری از بچه ها و نوه های سرکردگان فعلی روش زندگی و عقایدی کاملأ متفاوت با پدران خود دارند. تعداد زیادی از آنان در خارج از کشور زندگی آزاد و بدون قید و بند های قوانین موجود در ایران را از سر می گذرانند.

این مردم با سیاسی کارهای دهه های 40 و 50  و سال های واپسین متفاوت هستند که ایدئولوژی هایشان یا از خارج از کشور آمده بود، و یا از مذهب اسلام که هیچ ارتباطی با زندگی طبیعی مردم ندارد. الان مردم اگر اعتراض می کنند، اعتراض هایشان بر سر مواردی است که به طور روزمره با آن درگیر هستند.، بر سر مرگ و زندگی، بی خانمانی، گرسنگی، بیماری، نداشتن آزادی، نداشتن امنیت، نداشتن پشتیبان...

مردم اگر به علت آزادی های نسبی فردی و اجتماعی، دیکتاتوری فردی شاهنشاه آریامهر را چندان حس نمی کردند، اما در زمان حکمروائی ولایت فقیه، که کوچکترین مسائل شخصی و خصوصی آنان تحت کنترل قرار دارد، بسیار شفاف حس می کنند که چگونه در بند زندگی می کنند.


آیا من تفاوتی با "زهرا رهنورد" دارم؟

یک روز "گوران" سردبیر مجله ی "دنیای سخن" به من گفت: "ببین، من با خلخالی از نظر تفکر چندان متفاوت نیستم، تو هم افتراقت با رهنورد اینست که او چادر به سر می کند و تو نمی کنی".

این صحبتِ 15 سال پیش از این است.

من الان فکر می کنم رهنوردها و موسوی ها چه بسا بسیار پیشرو تر از ما باشند.

آنها راه های سر کردن مسالمت آمیز را در بستر سال ها ی سال مبارزه از نزدیک یافته اند. آنها دیگر نمی خواهند جواب مرگ را با مرگ بدهند و "تمرین مدارا" می کنند. دارند تمرین می کنند یاد بگیرند که آدم ها می توانند در شرایطی این چنین یا آن چنین باشند، که می توانند بزرگترین اشتباهات را گاهی با بیشترین صداقت مرتکب شوند و بسیاری مواقع برای منافع خود. شاید آنها خودشان را در جای آن مرتکبین می گذارند. و سپس به اشتباه های خود نیز فکر می کنند. چه بسا در بسیاری موارد با آنان همدست بوده اند. اما حالا دارند آن ها را مرور می کنند. دارند تمرین می کنند بفهمند که شرایط الان با 37 سال پیش، با 20 سال پیش، با 10 سال پیش و با 4 سال پیش و حتی با همین پارسال متفاوت است. و حکومت ملایان به آنان آموخته است که درایت به خرج دهند، حوصله به خرج دهند، آرام آرام پیش بروند تا به مقصد برسند.

شاید این بزرگترین درسی است که مردم ما از دیکتاتورها و توتالیتاریست های مذهبی گرفته اند.

من از کسانی که انتخابات را تحریم کرده اند، یک سئوال اساسی دارم. چه راه حلی شما در حال حاضر دارید که با توجه به تمام شرایط بتواند وضعیت موجود را تغییر دهد؟

چه باید کرد؟

من می گویم باید گفت و گو کنیم. با همه. و در باره ی هرکس و هر چیز. و هیچ کس را از لیست بیرون نیاندازیم. برای مثال آقای " فرزاد حسنی" مجری صدا و سیما زن تازه عقد کرده ی خود خانم " آزاده نامداری" را سخت کتک می زند و خانم نامداری عکس صورت سیاه شده و باد کرده اش را در فیس بوک می گذارد. سپس رسانه ها و جامعه چنان فشاری بر آن زن وارد می آورد که گویا اوست که خطاکار بوده است. خانم نامداری آنگاه پس از دو سه روز عکس را از صفحه ی فیس بوک خود بر می دارد. فیلمی را که آزاده نامداری ساخته است از تلویزیون پخش نمی کنند و دیگر نمی تواند در صدا و سیما کار کند؛ ولی آقای حسنی کماکان بر  سر پست خود می ماند و با انگ های ضد انقلابی و از این حرف ها و برای لاپوشی حرکت خود و گناهکار جلوه دادن خانم نامداری جوسازی می کند و این جوسازی در جامعه خریدار دارد. چه تفکری پشت این حرکت ها از جانب آقای حسنی و از جانب واکنش ها در جامعه و رسانه ها خوابیده است؟

یا آقای مهدی کوچک پور نماینده ی مجلس در تهران با زیرکی از زیر سئوالات خبرنگاران در می رود و برخوردی دارد توهین آمیز به هرکس که بخواهد. در باره ی پیرمؤذن می گوید که حرف زیاد می زند و یک لمپن است و جواب لمپن را نباید داد. به یک خبرنگار می گوید شما سوادتون در اون حد نیست... دست اندر کارهای روزنامه ی شرق را فاسد و دروغ پرداز می خواند. می گوید صاحبان رسانه ها محترمند ولی قلاده ی سگ هاشون رو ول می کنند برند هرچی می خوان بگن. می گوید روزنامه ای که با شهرام جزایری راه افتاده نباید سئوال بکند و... ما با کسانی که ناسزا می گویند کاری نداریم... به صفحه ی زیر توجه فرمائید با تیتر: "مصاحبه ی جنجالی کوچک زاده".


وقتی حتک حرمت و تحقیر و خودبزرگ بینی و استبداد در جامعه یک فرهنگ می شود همه را در بر می گیرد. از بالا تا پائین.

من معتقدم باید "محمد مختاری" را دوباره بخوانیم و خوب بخوانیم. منظور او از " تمرین مدارا " چیست؟ آیا او را فهمیده ایم؟ یا فقط برای اینکه او را کشتند برایش روز بزرگداشت می گذاریم؟ مطلب " شبان و رمه " ی محمد مختاری (فیلسوفی که بر مهمترین درد جامعه ی ما دست گذاشت)، ساختار فعلی جامعه ی ما را ترسیم می کند. به چند عبارت از این نوشته توجه فرمائید:

" به هرگوشه از ادب پارسی که بنگریم رنگ و نشانی از هستی استبدادزده ی ما و رابطه ی شبان - رمگی دیرینه، پدیدار می شود"..

" آن اصل خدشه ناپذیر و رابطه ی  شبان – رمگی" ، با تفاوت هایی اندک، که احیانأ از این اثر تا آن اثر، یا از این حوزه ی ادبی تا آن حوزه ی تاریخی ...، هم چنان در تمام این آثار نمایان و ساری و جاری است. و چون و چرایی هم در آن نیست."

" از" نامه متبسر" و"پندنامه ی اردشیر بابکان" و "مینوی خرد"، و نیز اندرزها و پندنامه های دیگر که جا به جا در شاهنامه، گرایش و منش انسانی ایران باستان را می نمایانند، تا کتاب های دوره ی هزارساله ی زبان دری، چه از نوع قابوس نامه و سیاست نامه، یا اخلاق ناصری و نفیس الفنون آملی و جامع مفیدی و.... و چه از نوع مرزبان نامه و کلیه و دمنه، مقامات حمیدی و انوار سهیلی و... یا تاریخ های بلعمی و بخارا و بیهقی و راحت الصدور و سیرت جلال الدین و جهان گشای رشیدی و وصاف و گزیده ی مستوفی و حبیب السیر و ناسخ التواریخ و... و چه کتاب های اهل حق و تصوف چون کشف المحجوب و سبقات الصوفیه و اسرار التوحید و آثار ژنده پیل و تذکرة الاولیاء و مناقب العارفین افلاکی و... همه به چنین ساخت  ذهنی و عینی صریح و مشخص احاله می یابند. "   

" یک شبان همیشه در هر گوشه ای و هر بخشی از جامعه که باشد، رمه ای دارد، یا رمه ای پیدا می کند. هیچ کس هم که نباشد، بالاخره زن و بچه ای در میان خواهد بود، یا برادر کوچکتر یا همبازی خردتری، یا شاگردی و...هرکس خود را در درون به صورت شبانی تصور می کند. اگرچه خود در بیرون، نسبت به شبان بزرگ تر، جزء رمه به حساب می آید."

" در جامعه ای که بر نظم و امتیاز و رابطه ای ویژه استوار است، اخلاقیات و رسوم و عادات و روش و منش متناسبی اشاعه می یابد که پیش از هرچیز، با حفظ و برقراری همان نظم و امتیاز هماهنگ است. نظمی که برعدالت اجتماعی و آزادی و خرد و اراده ی آگاه آدمی مبتنی باشد، روش های اخلاق و رفتارهای فردی واجتماعی متناسب با خود را می طلبد. نظمی هم که خواه از نظر سیاسی و اقتصادی و خواه از لحاظ اعتقادی واندیشگی به امتیاز و سلسله مراتب استوار است، سلوک و اخلاق مربوط به خود را می جوید."

و این عکسی است که آقای فرج سرکوهی در فیس بوک خود گذاشته اند و با دیدگاهی آن را تعبیر کرده اند که من گمان نمی کنم چنین برداشتی در وراء آن باشد.





و پست آقای فرج سرکوهی در صفحه ی فوق:

رای به قاتل به یاد مقتول


وقتی آقای مانی حقیقی؛ کارگردان سینما: قصد نوشیدن خون فروهرها؛ پوینده و مختاری را هم دارد.

"هم از توبره خوردن و هم از آخور" رسمی قدیم است. آب میوه نوشیدن با خاتمی؛ پالوده خوردن با احمدی نژاد و بستنی خوردن با روحانی هم در میان برخی هنرمندان مملکت ما رایج. ژست هنرمند معترض و روشنفکر منتقد و مستقل گرفتن و دستمال به دست صندلی وزیر ارشاد و معاون های او را به امید امکانات پاک کردن هم رسمی نو نیست.

اما وقتی وقاحت با وقاحت مسابقه می گذارد؛ آقای مانی حقیقی؛ کارگردان سینما؛ عکس انگشت رای داده خود را در فیس بوک منتشر می کند و به شیوه رایج در مملکت ما؛ برای آن سوی نیز عشوه ی اپوزیسیونی وانتقادی می آید و کنار انگشت رای داده خود و نام های پوینده؛ مختاری و فروهرها می نویسد " به یاد این چهار نفر با تردید به لیست کامل اصلاح طلبان رای دارم"

در فهرست کامل اصلاح طلبان براین مجلس خبرگان در کنار نام قصابانی چون ری شهری؛ نام دری نجف ابادی؛ وزیر قتل های زنجیره ای هم هست. بر اساس اسنادی که در دادگاه منتشر شد؛ گروه سعید امامی از او در باره اجرای "طرح حذف روشنفکران منتقد و اعضای کانون نویسندگان و..." می پرسد. طرح به دوران  وزارت فلاحیان و ریاست جمهوری رفسنجانی (سرلیست همین فهرست) تهیه شده بود. دری نجف آبادی؛ در سمت وزیر اطلاعات؛ دستور اجرای طرح را صادر می کند و آن 4 تن و کسانی دیگر چون پیروی فقهای دوانی و... را می کشند.

این جا بحث شرکت در انتخابات یا تحریم آن و دلایل هردو گرایش مطرح نیست. این جا وقاحت به فرازی می رسد که آقای کارگردان به قاتلان پوینده و مختاری و فروهرها رای می دهذد اما قصد نوشیدن خون کشته شدگان را هم دارد؛ از آن ها طلبکار است که به یاد آن ها به قاتل آن ها رای داده است.

شرم از زیباترین احساس های بشری است که در برخی مرده است. می گویند "وجه غالب افکار عمومی جامعه ما توانائی کنش انتقادی در برابر وقاحت و دروغ و... را وانهاده و فضا از تفکر انتقادی تهی است". این داوری ، حتا اگر درست باشد؛ عمق فاجعه سقوط نظام ارزشی ما و جامعه ما را توضیح نمی دهد. به کجا رسیده ایم؛ یا تا کجا فرو افتاده ایم؛ که افکار عمومی ما دغلکاری از این دست را می بیند و دم بر نمی آورد.

(عکس از صفحه ی آقای مانی حقیقی)"

و این عبارت خمینی چقدر گویاست

برای همه و چه خوب خود ثابت کرد که از کدام قماش است. آیا او منطق صحبت دارد یا منطق ترور در زمانی که قدرت را در دست می گیرد؟

"بریزید خونها را؛ زندگی ما دوام پیدا می کند. بکشید مارا ؛ ملت ما بیدارتر می شود. ما از مرگ نمی ترسیم... دلیل عجز شماست که در سیاهی شب، متفکران ما را می کشید. برای اینکه منطق ندارید. اگر منطق داشتید که صحبت می کردید؛ مباحثه می کردید. لکن منطق ندارید، منطق شما ترور است!" (صحیفه ی امام خمینی – جلد هفتم – صفحه 183)

در این ارتباط به دو مطلب زیر در سایت "ونکوور بیدار" توجه فرمائید. این مطالب در نشریات دیگر نیز به چاپ رسیده اند.

" آیا چیزی مثل زندانی و زندانبان وجود دارد؟ " مهین میلانی
http://vancouverbidar.blogspot.ca/search/label/%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D9%88%20%D8%B2%D9%86%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D9%86
و

" واژه ی کوبیدن در فرهنگ ما " مهین میلانی