Saturday, 10 June 2017


"کابل خونین" در "چهارشنبه ی سیاه"

و چرخش "رقص با زندگی" در جنبش "رستاخیز تغییر"

مهین میلانی

"خستگان مرگ، به سوی ارگ، اما نه باز هم معطوف به مرگ. میشه گفت مرگ در عادت جمعی ما بیشتر از زندگی جاخوش کرده. ما به مثابه انسانی افغانستانی همسایه ی نزدیکتر مرگیم و سویه ‌ی شبکه ی زندگی ما طوری است که پدیده‌های زندگی در آیینه ی مرگ تفسیر می‌شوند، حرف‌های زندگی در حول مرگ می‌ گردند، آرزوهای زندگی در باد مرگ می‌چرخند.". ("کبیر مبارز" در فیس بوک).
 
 
در فردای انفجار انتحار با کانتینر ِ تی ان تی ِ داعش در "وزیرمحمداکبرخانِ" کابل (یکی از "امن ترین" مناطق شهر و در نزدیکی وزارت امور خارجه ی افغانستان و چند سفارت خانه از جمله سفارت آلمان و ایران) در روز چهارشنبه 31 می 2017 ، با 100 نفر کشته و 600 نفر زخمی، دنیا شاهد یکی از بزرگترین تظاهرات خیابانیِ افغانستان در این 15 سال اخیر ( پس از "سقوط طالبان") و در این دوسال مدت حکومت ملی به ریاست جمهوریِ محمد اشرف غنی درکابل بود. این تظاهرات به  گلوله بسته شد و طی آن 8 نفر کشته شدند و آن شکافی که به تدریج مابین دولت و مردم، به واسطه ی کشتارهای انتحاری پی در پی، ناامنی شبانه روزی، وضعیت اقتصادی رو به نزول و فساد اداری در میان دولتیان بوجود آمده بود، حالا به صورت رودررویی کامل مردم با دولت در خیابان ها به شکل تظاهرات خیابانی، و تحصن در خیمه ها در مقابل ارگ ریاست جمهوری در آمد که در آن مردم خواستار استعفای محمد اشرف غنی، رئیس جمهور، و عبدالله عبدالله رییس اجرایی و مقام‌های ارشد امنیتی، فراهم آوردن امکانات جدی امنیت مردم، اعدام زندانیان داعش، رسیدگی، شناسائی و محاکمه ی عاملین انتحار و به گلوله بستن مردم، و عدم مقابله با حرکت ظرفیت های مدنی و اعتراض های مسالمت آمیز دموکراتیک شدند.

معترضان در خیمه های تحصن با نشر قطع نامه‌یی از جامعه ی جهانی، نهادهای حقوق بشری بین‌المللی، نهادهای همکار مبارزه با تروریسم و سازمان ملل متحد می‌خواهند، رویداد خونین روز چهارشنبه را به عنوان جنایت ضد بشریت شناخته، در پی‌گرد قانونی عاملان آن مردم افغانستان را یاری کنند. این قطع‌نامۀ 5 ماده‌یی حکومت را فاقد مشروعیت قانونی دانسته و خواهان استعفای سران حکومت شده است. معترضان همچنان بر خواست‌های‌شان تأکید دارند و می‌گویند که تا زمانی که پاسخی مثبت دریافت نکنند به دادخواهی و حرکت مدنی‌شان ادامه می‌دهند. برکناری محمدحنیف اتمر، مشاور شورای امنیت ملی پیش شرطِ بازشدن ِ در ِ گفت‌وگوی معترضین با حکومت است. برخی از باشنده‌گان ولایت‌های هرات، بغلان و تخار نیز در حمایت از معترضان کابل به جاده‌ها ریختند و خواست‌های مشابه معترضان کندز، بدخشان و بلخ را مطرح کردند.
مسعود اسپنتمان: " راهپیمایی امروز موجب شد تا طالبان ارگ‌نشین وادار گردند همان خشونت عریانی را که پیشتر در دهمزنگ به داعش حواله داده بودند، خود به‌کار ببرند. امروز اشرف غنی ماند و مشروعیتی که دیگر نخواهد داشت.".
"جعفر اظفر" می گوید:" هیچ صلاحِ در سقوط یک نظام دیده نمی شود، پایان دادن عمرِ یک نظام با زور مردم و یا هر قدرت دیگر به آنارشیسم کوتاه مدت و غالبا دراز مدت منتهی می شود. بجای سقوط در کام آنارژیسم تمرکز بر اصلاحات بنیادی معقول تر است.".
"کاوه جبران"،نویسنده ی کتاب " زنده گی به سفارش پشه ها" در فیس بوک خود تحلیلی می دهد از شرایط افغانستان که بدنت را به رعشه می اندازد. بسیار نومیدانه است. درندگی و مال خوری و در عین حال درماندگی از سرتاپای نظام را به رشته می کشد. می گوید نظامی نیست. حال سئوال اینست که خوب شاید چون نظام نظام نیست، راحت تر بتوان آن را سر به زیر آب کرد. آن را تغییر داد. بخوانید:
"ترس از فروپاشی یک توهم
در کانون توطیه و دسیسه و ترور، به گمانه‌زنی‌ها و محاسبات ریاضیکی نمی‌توان اعتماد کرد. بر بنیاد هر گونه احتمالی که می‌تواند ممکن باشد، اندیشیدن و موضع گرفتن خطاست. ماست مالی واقعیت های اجتماعی بر اساس ترحم و درس های اخلاقی نیز خطای مضاعف است. حتا اذعان و درک فاجعه یی قریب الوقوع. رویدادهای جنایت بار و روزمره ی این جا از روی دیگر قیاس و استقرا و پیش بینی دسته بندی و توضیح نمی شود. فقط تجربه است و فهمی عینی که می توان بر مبنای آن قضایا راموقتا تبیین کرد و به گونه یی برای زنده ماندن کوشید. اعتراض برای امنیت و بعد سرکوب اعتراض و بعد سرکوب سوگواری فقط همین امروز اتفاق نیفتاده که آن را با گمانه زنی، توطیه ی دشمن تلقی کرد. همین دیروز اعضای جنبش روشنایی تکه تکه شدند. نتیجه ی تحقیق گزارش آن ماجرا چرا کتمان شد و چرا روی ماجرا سرپوش گذاشتند؟
همین طور رویدادهایی که پشت هم اتفاق افتادند و بس که انبار شدند، حالا در یک روند گزارش های خونین و خونین تر که هم چون رویدادهای پیش از این... اتفاق افتاده بود، می آیند. حقیقت آن است که ما با انبوهی از نزول مرگ جمعی رو به روییم که دیگر به عادت مان تبدیل شده است، کلیشه شده و تا وقتی از بسته گان و خویش و قوم مان نمیرد، صدای مان بلند نمی شود. این کلیشه خصلت هرگونه مقاومت و اعتراض را در ما کشته است. ترسِ از بد بدترش را در ما جا داده است. حقیقتأ من نمی دانم تفاوت میان مرگ تدریجی و روزمره و فاجعه یی که جمعی از آقایانِ دوراندیش هر از گاهی احتمال آن را عنوان می کند چه است؟
ترسیم فاجعه ی قریب الوقوع، در برابر هرگونه اعتراض برحق مردم، نشانه ی توطیه و جبن است. پیش بینی فروپاشی نظام، به عنوان نقطه ی نهایی اعتراض عرض غیر مسئولانه و چموشانه ی همان هایی است که نفعی در وضعیت موجود دارند. پرسش اما این است که فروپاشی کدام نظام؟
آن چه که وجود دارد، نظام نیست.
طرح از: مانا نیستانی
شبکه یی از مافیای قومی قدرت است که بر اساس سلسله مراتب اقوام، از دل یک انتخابات بدنام و مضحک بیرون آمده است. بوروکراسی فاسد و غیر عادلانه یی است که قدرت های جهانی و منطقه بر اساس تشخیص و مصلحت شبکه های استخباراتی شان آن را می چرخانند. مثل یک بیمار پوسیده و آماسیده به آن تزریق می کنند، آن را تیغ می زنند و به عمرش می افزایند. نظامی که سرباز ارتش و پولیس  آن اجیر و معتاد است. نظامی که حتا یک کاریابی ساده در آن بر اساس واسطه ی قومی و پول و رابطه است. نظامی که زنش را ملا عام سنگسار می کنند و می سوزانند و مردش تیرباران می شود و کودکش را به نیت استفاده ی مالی و جنسی اختطاف می کنند. نظامی که یک قوم مترصد احوال است و رسیدن به تصدی وزارت خانه یی، تا حتا چای دارباش آن اداره را از کار برکنار کند. نظامی که لابی های قومی هرروز در کشورهای خارجی برای رسیدن به امتیازهای بیشتر علیه هم وطن خودش توطیه می کند.
دزدی، قاچاق، تجارت های غیر قانونی، زورگویی و قانون شکنی از وظایف عمده ی قانون گذاران پارلمانش است. متصدیان وزارت خانه هایش با چنگ و دندان به جان پروژه های باد آورده ی جامعه ی جهانی افتاده تا با طراحی برنامه های خیالی پول ها را از دور خارج کنند. دزد پول مردم، مشاور رئیس جمهور تعیین می شود و رسانه هایش شبانه روز نفرت قومی پخش می کنند و بر مبنای قوم و منافع سیاسی، علیه هم دیگر توطیه دارند. همین نظام فرو می پاشد؟ همین نظامی که میلیون ها انسان شهروند بیکار را در دل خود جا داده است و که حتا شهروندش وقتی تا دست شویی هم می رود در دلش خیر می کند که شکار انتحار نشود؟
این تجارب روزمره و فهم روزانه ی مردم از وضعیت و از همین نظام است. نظامی که این قدر فروپاشی اش عَلَم می شود، غیر از این نیست. مردم امنیت می خواهند اما نظام داران وحدت را پیش می کشند. مردم اعتراض می کنند، نظام داران مردم را به گلوله می بندند. مردم رفاه می طلبند،نظام داران به میان شان انتحاری می فرستند، مردم عدالت می خواهند نظام داران عنوان می کنند که افراد متعلق به فلان قوم است و ملی فکر نمی کنند.
این نظام فقط هیأتی پوشالی دارد. از درون هیچ چیز نیست. نیز هیچ عمدی در تسریع متلاشی شدن آن نه از سوی معترضان و نه از سوی مردمی که هر روز در جاده کشته می شوند وجود ندارد. حالا که اسلحه و مسئولیت امنیتی هم چون گل نبی احمد زی ندارید و نمی توانید مردم را از انتحاری بترسانید، و نیز وجدانی که یک جمله در دفاع از قانون و حق اعتراض بنویسید، در دفاع از جوانانی که فقط برای اعتراض کشته می شوند، در در دفاع از مطالبات مردم؛ پس لطفأ انرژی معترضان را با هشدارهای پیامبرانه نگیرید. این نظام از سوی همین سیاست مردان و نظام داران فرو خواهد پاشید و سهم معترضان در ایجاد چنین وضعیتی صفر خواهد بود. (کاوه جبران)".

"فردین فروتن" در فیس بوک خود می نویسد: "حكومت بر اساس مفهوم مدرن و مطابق قرارداد اجتماعى كه ميان شهروندان و حكومت منعقد شده، مكلف است امنيت شهروندان را تامين كند. بنا و بقاى حكومت مبتنى بر تامين امنيت شهروندان آن است. وقتى حكومت نتواند يا نخواهد امنيت شهروندان را تامين كند، ديگر آن حكومت، حكومت مردمى نيست، اطاعت از آن واجب نبوده و قيام عليه آن مطلقا مشروع و گاهى مكلفيت است. اعتراض حق شهروندى است و در هيچ حالتى حكومت نمى تواند اعتراض مدنى را با شليك گلوله پاسخ دهد، هرگاه چنين كند، در حقيقت پا روى قرارداد اجتماعى، دموكراسى، قانون اساسى و كنوانسيون هاى بين المللى حقوق بشر گذاشته است. ".
"خشونت دشمن مشترک همه ی ماست،
بر زمینه ی خشونت است که استبداد بالیدن می گیرد"
مسعود حسینی روزنامه نگار و عکاس می نویسد: "تمام کسانی که به دولت افغانستان اسلحه می دهند مسئول کشتار تظاهرکنندگانند." و " کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان عمیقاً باورمند است که راه اندازی تظاهرات مسالمت‌آمیز و قانونی و مشارکت در آن، یکی از حقوق بشری شهروندان و از مظاهر و مشخصه‌های نظام‌های دموکراتیک و مردم سالار است. حق آزادی اجتماعات از جمله مهمترین حقوق مدنی و سیاسی شمرده می‌شود. قانون اساسی افغانستان و اسناد بین‌المللیِ حقوق بشر تظاهرات و اجتماعات صلح‌آمیز و قانونی را به عنوان یک حق مسلم و اساسی شهروندان به رسمیت شناخته و دولت را مکلف به رعایت این قوانین می کند." و " خشونت دشمن مشترک همه ی ماست، بر زمینه ی خشونت است که استبداد بالیدن می گیرد. خشونت داربستِ نظام های مستبد دینی، سیاسی، نژادی و زبانی است. تمام نظام های مستبد از طریق تغذیه خشونت عمر می کنند. استبداد اما، نافی انسانیت است، در سایه ی استبداد انسانیت و هویت واقعی افراد کاریکاتوریزه می شوند، آنچه بجا می ماند هویت است باژگونه و غیر واقعی. آنچه را فرد در ظلِ استبداد از خود نشان می دهد غیر از آن چیزی است که هویت واقعی او است. دستگاه غنی با اعمال خشونت عمر نظام بیمار و مفسد اش را تداوم می بخشد، جریان مخالف هم تلاش می ورزد تا از طریق اعمال خشونت به آنچه آنها حق می گویند برسند، غافل از اینکه با خشونت و کنش های قهر آمیز جز پریش به زاویه ی دیگرِ استبداد، نمی شود به حقوق فراگیر و عدالت اجتماعی رسید. پس با خام خیالی و راهکار های رادیکالِ عفونت آمیز تلاش نکنیم خشونت را تبلیغ و یا توجیه کنیم."..."بايد معلوم شود كه چه كساني بر روي مردم بي سلاح شليك كرده و ٨ نفر مظاهره كننده را كشته اند!؟ هم طالبان مي كشد، هم داعش و حالا دولت هم بر روي مردم بي دفاع آتش گشوده و ٨ نفر را كشته است. لت و كوب و گاز اشك آور و پوليس ضد شورش كافي بود ولي كساني هم بودند كه از بين پوليس بر مردم شليك مي كردند! سربازي را ديدم كه سلاح آمريكايي به دست داشت و به شديدترين الفاظ مظاهره كننده را فحش مي داد. به يك خبرنگار مي گفت كه اگر دلش شود خبرنگارها ره هم تيرباران مي كند! چنين افرادي امروز با لباس پوليس و براي دفاع از دولت آمده بودند!!!!.". 

"زندگی امروز مردم افغانستان،
همواره بر کف دست‌شان است"
ستار ثابت می گوید: " مردم افغانستان در حالتی به‌سر می‌برند که بالای هیچ ‌یک از لحظات زندگی‌شان و بر هیچ قسمتی از خاک کشورشان اعتماد ندارند تا زندگی خود را به آن بسپارند. از این است که زندگی امروز مردم افغانستان، همواره بر کف دست‌شان است، چون مأمن دیگری ندارند. اکنون کار به‌ جایی رسیده که حوادث مرگ‌بار و سنگین ناگهان سر می‌رسند و جمع بزرگی از شهروندان دست ‌و پا بسته را به خاک ‌و خون می‌کشند و یا کلاً پارچه - پارچه می‌کنند و به هوا می‌فرستند. وضعیت تردید، شوم‌ترین وضعیت است در حالتی که مسأله‌ی آن مرگ و زندگی انسان باشد، آن‌هم نه یکی - یکی، بلکه انبوهی از آدم‌ها ممکن است در یک لحظه از حق حیات محروم گردند. با این‌حال، شاید در هیچ زمانی - حتا در طی همین یک‌ و نیم دهه‌ی تلخ و تردید - مردم افغانستان و به‌ ویژه شهروندان کابل، به‌ اندازه‌ی این‌روزها خودشان را مظلوم و بی‌دفاع نیافته باشند. انفجار رخ می‌دهد و بیشتر از ۶۰۰ انسان بر اثر آن یا اساساً از زندگی ساقط می‌شوند و یا دچار چنان سرنوشت غم‌باری می‌گردند که اگر مرگ و زندگی در این وطن به اراده‌ی خودشان می‌بود، مرگی شرافت‌مندانه را بر آن حالت ترجیح می‌دادند، حالتی که یا دست‌ها را از شانه از آن‌ها گرفته و یا پاها و شکم و سینه را شرحه - شرحه کرده است."
"پدیده‌یی تکین که هنگامی که وضعیت شکاف برمی‌دارد"
"عمران راتب" نویسنده و منتقد با استفاده از عنوان یک سخنرانی مراد فرهاد پور - قدرت حاکم و حیات برهنه -، مفهومی که جورجیو آگامبن، فیلسوف ایتالیائی آن را مطرح می سازد، می گوید: " اما تظاهرات‌هایی که از دو سال به این ‌طرف در کشور در حال نضج و قوام گرفتن است و می‌رود که خود تبدیل به یک ساختار یا دست‌کم پیش‌ زمینه‌هایی برای شکل‌گیری ساختاری اجتماعی پیشرو و منطقی پالایش‌ یافته برای درک و مواجهه‌ی درخور با تحولات در حیات جمعی شود، اینک آن مسئولیتی را که قانون آن را برای حکومت تعریف کرده، اجرا می‌کند" و این وضعیت را به گفته ی بدیو یک رخداد می نامد: "پدیده‌یی تکین که هنگامی که وضعیت شکاف برمی‌دارد، پدیدار می‌گردد. این بدان معناست که پایه‌های مقوم و نگهدارنده‌ی یک وضعیت، گاهی دچار چنان حالت نقصانی می‌شوند که قادر به حفظ و ترمیم خود نیستند و در نتیجه، این نقصان شکاف یا حفره‌یی را در دل وضعیت پدید می‌آورد. ما این حفره‌ها را در قلمرو مسئولیت حکومت وحدت ملی فراوان دیده‌ایم. از فاجعه‌ی شاه‌شهید آغاز تا فاجعه‌ی روز چهارشنبه هفته‌ی گذشته در دو قدمی ارگ ریاست‌جمهوری. ".  

" "لندغر"ها متحد شوید! تا لرزه بر اندام وطن فروشان آدمکش بیفتد"
رسانه ها برخی با گرایشات دولتی، با کسانی که تظاهر کنندگان را لندغر خواندند هم رأی شدند ولی تعداد زیادی چون "سلام وطندار" و "روزنامه ی اطلاعات" در همراهی تظاهرکنندگان و شبکه های اجتماعیِ حکومت وحدت ملی غنی را سبب بی امنیتی و سپس کشتار مردم عزادار تظاهر کننده می دانند.
در پی این اعتراضات اطلاعیه ای از جانب دولت جمهوری افغانستان صادر می شود و در آن از جمله ذکر می کند که: "... دولت جمهوری اسلامی افغانستان معتقد است که تظاهرات مدنی و صلح‌آمیز براساس قانون اساسی کشور، حق همه شهروندان است و دولت خود را مکلف به حمایت از آن می‌داند... حکومت افغانستان، از بزرگان و فعالان مدنی تقاضا می‌نماید که روند تظاهرات را مطابق با ضوابط قانونی و منافع عمومی روحیۀ مردم، مدیریت کنند. دولت‌ جمهوری اسلامی افغانستان از نهادهای مدنی و تظاهرات‌کننده‌گان صمیمانه می‌خواهد که خواست‌های مدنی خود را از طریق بحث و مفاهمه با دولت درمیان گذارند، تا راه‌کار مناسب، عملی و مشترک برای حل مشکلات موجود جستجو گردد. همه می‌دانیم که مردم با درک قوی دست به حرکت‌های مدنی می‌زنند و دراین میان حساب آن‌عده کسانی که بخواهند آشوب به پا کنند و نظم عامه را برهم زنند، از این صف جدا است و به آنان اجازه داده نخواهد شد تا از احساسات مردم بر ضد منافع مردم استفاده کنند...".

"فتنه ها آشکار می بینم
دستها توی کار می بینم"
در این میان "سوما قاری" در فیس بوک این قطعه از ملک الشعرا بهار را بدین مناسبت پست می کند:
فتنه ها آشکار می بینم / دستها توی کار می بینم
بهر تسخیر خشک مغزی چند / نطقها آبدار می بینم
آلت دست ارتجاع و فاشیست / جملگی را قطار می بینم
آنکه را داده جان به راه وطن / بی سر انجام و خوار می بینم
چاپلوسان و چاکران قدیم / روی مجلس هوار می بینم
و آدمی را که ترک تجربه کرد / بی تعارف حمار می بینم
وانکه ننهاد فرق دشمن و دوست / چاره اش انتحار می بینم
چاپلوسان و چاکران قدیم / روی مجلس هوار می بینم
و آدمی را که ترک تجربه کرد/ بی تعارف حمار می بینم
وانکه ننهاد فرق دشمن و دوست/ چاره اش انتحار و می بینم.
 
و روح الله امینی شاعر از قول قائم مقام فراهانی نقل می کند:
 "زاهد چه بلایی تو که این دانهٔ تسبیح
از دستِ تو سوراخ به سوراخ گریزد!"


 
شبکۀ غول‌آسا
و قدرتمند کلپتوکرات‌ها (دزدسالاری)
در افغانستان
"سید مشتاق سادات" دانشجوی کارشناسی ارشد رشتۀ مدیریت مالی در دانشگاه لندنِ بریتانیا در مقاله ی مفصلی که توسط "عارف هوشنگ" در روزنامه ی اطلاعات 30 فروردین ترجمه شده است، چنین آغاز می کند: " جنگ اصلی در افغانستان، مبارزۀ مردم با اعضای فاسد و مافیایی طبقۀ نخبۀ حاکم - دزدان منابع ملی- است... . این بار نخست نیست که مقام‌های دولتی با معاملات پشت پرده، موقف‌‌شان را حفظ می‌کنند. شبکۀ غول‌آسا و قدرتمند کلپتوکرات‌ها (دزدسالاری) در افغانستان شوربختانه هرگونه امیدواری و رسیدن به بهترین وضعیت اقتصادی، امنیتی و صلح را همیشه دچار چالش کرده و بسوی نابودی سوق داده است... . این میزان وحشتناک فساد، ثمرۀ منفی چندین دهه جنگ ویرانی در کشور و تزریق میلیاردها دالر کمک‌های بدون بازپرس و نظارت کافی جامعۀ جهانی به نهادهای ضعیف دولتی است. {«جولی بی شاپ»، وزیر امور خارجه استرالیا از کمک 100 میلیون دالری این کشور به افغانستان خبر داد و تعهد سپرد این مبلغ در سال های ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷ میلادی پرداخت شود... قدرت های جهان در کنفرانس بروکسل چون جان کری، وزیر خارجه ایالات متحده و بان کی مون دبیر کل سازمان ملل و دونالد تاسک، رئیس اتحادیه اروپا  تعهد کردند که تا پایان سال ۲۰۱۶ میلادی، چهار میلیارد یورو سالانه به افغانستان به منظور "ایجاد استراتژی جدید برای باثبات سازی و صلح احتمالی" کمک کند. گفته شده بود کمک های مالی به افغانستان مشروط به همکاری این کشور در بازگشتاندن ۸۰ هزار پناهجو از کشورهای این اتحادیه است (توضیح کمک های مالی از منابع خبری دویچه وله و سلام وطندار}. فساد گسترده در دولت خود باعث خراب‌شدن وضع امنیتی، عدم خوش‌بینی برنامه‌های رشد اقتصادی و در مجموع باعث به وجودآمدن یک دولت ناکارا و بدون رعایت تفکیک قوا شده است؛ بناً جنگ واقعی در کوه‌ها نه، بلکه در شهرها باید آغاز شود. برای رسیدن به این هدف، ما نیازی بنیادی به یک نیروی بالقوۀ متخصصِ مسلکی نسبت به یک اردوی مسلح داریم. سلاح این جنگ کلاشنیکوف نه، بلکه معرفی مکانیسم‌های جدید مبارزه با فساد مانند مکانیسم ضبط و تصفیۀ ثروت‌ها و ملکیت‌های اندوخته‌شدۀ حسابدهی است.... نقش جامعۀ جهانی در تطبیق این ریفورم حیاتی است، زیرا آن‌ها می‌توانند کمک‌های آیندۀ‌شان را بر مبارزۀ جدی و بنیادی علیه فساد و شبکۀ کلپتوکرات‌ها مشروط سازند. دولت افغانستان باید کار را با بزرگترین و مشهورترین مستفید شونده‌گان تجارت تریاک و فساد که اکثراً مشهور هم هستند، آغاز کند.... مثلاً کلپتوکرات‌های مشهوری که از مصونیت قضایی همیشه لذت برده‌اند، مانند معاون اول ریاست جمهوری، عبدالرشید دوستُم که به حرف رییس جمهور یک قاتل مشهور هم است، یاد کرد؛ مالکیت دارایی‌ها و ثروت وافر از ویلا و ساختمان قصرنمای‌شان در شیرپور گرفته تا داشتن ده‌ها عراده موتر زرهی به ارزش صدها هزار دالر، و اردویی از محافظان شخصی، شهود این امر است. همچنان عطامحمد نور، حاکم بلا منازعِ شمال، به شکل غیرقابل تصور ثروتمند است و اکثراً سهمدار بیشتر شرکت‌های ثبت شده در حوزۀ شمال به شمار می‌رود. از ظاهر قدیر، محمدنعیملالی حمیدزی، ملاتره‌خیل کوچی از دیگر افراد این جمله اند.".

 
تاکتیکِ ادامه ی تظاهرات و محافظت جانِ مردم
مسعود حسینی دستورالعملی تاکتیکی جهت ادامه ی تظاهرات و در عین حال محافظت جانِ مردم در فیس بوک خود منتشر می کند. صدای عجیبی دارد این دستورالعمل. لرزه به تن می اندازد. شبیه است به آنچه در انقلاب اکتبر مشاهده کرده بودیم. با یک فرق بسیار بزرگ. حرکت مدنی مسالمت آمیز است. درست 100 سال بعد از انقلاب اکتبر 1917. جهان خیلی پیش رفته است. یاد گرفته که پاسخ خشونت با خشونت نتیجه اش همانست که در انقلاب های گذشته در جهان دیدیم. مبارزان بر سر کار می آیند و همان کار می کنند که خود با آن مقابله کرده بودند.
و اما این جنبش بسیار نیرومند است. اگر بتواند از آن استفاده ی بهینه کند، نه فقط افغانستان که تمام کشورهای خاورمیانه را تحت تأثیر قرار خواهد داد، چرا که افغانستان با ویژگی های خاصی که در گذشته در مواجهه با انواع جنگ و بی خانمانی و وجود اقوام مختلف و افراطیون رادیکال اسلامی و فقر و غیره، و دشواری هایی که در این 50 سال گذشته از سر گذرانده است، موفقیتش در برآوردن یک حکومت مردمی از طریق مسالمت آمیز در روند فراز و نشیب های متعدد بی شک جایگاهی یگانه در تاریخ خاورمیانه خواهد داشت.
"مهم مهم مهم
پیشنهاد استراتیژی جمعی برای گذار از این روزهای دشوار:
اول: کودکان و نوجوانان را به هیچ عنوان داخل صفوف تظاهرات یا اجتماعات سیاسی و غیر سیاسی نکنید.
دوم: هوشیار و در صحنه بمانید و از هیچ تهدیدی نترسید. رسیدن به آزادی هزینه دارد و هزینه اش را همه می پردازیم.
سوم: در هر نوع اجتماعی که برگزار می کنید، از شفاخانه ها و ایمرجنسی تقاضای آمبولانس کنید تا در صحنه آماده باشند.
 
چهارم: داکترهای محترم هم با تمام امکانات ممکن در تمام اجتماعات در گوشه ای امن حاضر باشند.
پنجم: لطفن با آتش نان ها همکار باشید و به موترهای آتش نشانی اجازه دهید که در نزدیک محل اجتماعات شما بمانند.
ششم: از همه مهمتر اینکه همه مردم و کسانی که در اجتماعات شما حاضر می شوندبازرسی بدنی کنید. به هیچکس اعتماد نکنید. مخصوصن کسانی که یونیفورم نظامی و یا شکل و شمایل ملاها را دارند.
هفتم: اگر انفجاری رخ می دهد، روی زمین یا داخل جوی آب نردیکتان دراز بکشید. ممکن است انفجارات بعدی هم رخ دهد.
هشتم: درکنار سیاسیون نباشید. آنها هدف اصلی تروریست ها هستند.
نهم: از راه ها و مراکز نظامی دوری کنید.اگر نیاز مبرم نیست از خانه و محل کارتان در طول روز بیرون نشوید.
دهم: هر مورد مشکوک را از راه فیسبوک به مردم اطلاع دهید.
دوازدهم: در صورت انفجار تاجایی که امکان دارد همرسانی کنید تا همه آگاه شوند و به محل انفجار نزدیک نشوند.
سیزدهم: در صورتی که انفجاری رخ می دهد، برای تماشا در محل نمانید. اگر توانایی کمک به قربانیان را دارد، دریغ نکنید.
چهاردهم: تعداد کشته ها و زخمی ها را بدون مبالغه یادداشت و عمومی بسازید.
پانزدهم: این نکات پیشنهادی را به آگاهی دیگران هم برسانید.
 پیروزی ما بر نیروهای شیطانی مسلم است.
ما شایسته ی آزادی و زندگی بهتر از این هستیم.
(مسعود حسینی)".

"در روزهای انقلاب مردم ده برابر رشد می کنند"
و این نیز "رامین انواری" نویسنده و مترجم که در متنی از مبارزات سیاسی سخن می گوید و هیچ تردیدی نمی گذارد در واقعی بودن، زنده بودن، معزم بودنِ این مردمی که سوخته اند در این 50 سال گذشته و به جز مرگ و روحیه ی مرگ پرور در آن ها بوجود نیامده است. این جنبش زندگی است. برون رفت و گشایشی که هایدگر از آن سخن می گوید، آن سخنانی که زرتشت در کتاب نیچه بعد از خواب 7 روزه ایراد می کند، آن تعبیری که دولوز دارد از درماندگی بعد از جنگ جهانیِ دوم و شکوفائی را با خود به ارمغان می آورد. خودم را حس می کنم در بحث های میانِ انگلس و مارکس یا جدل های مبارزاتی بین بلشویک ها و تروتسکیست ها، البته بدون اینکه بخواهم محتوای مباحث آنها را تأیید یا تکذیب کنم. آن حال و هوا را من در افغانستانِ امروز می بینم. اضطراب و در عین حال شوق ِ برون رفت از ظلم، از تبعیض، از استبداد دینی، شرارت های مالی و تقسیم اموال های قومی و تحجر اسلامی. مردم و هم فعالان اجتماعی، روزنامه نگاران و روشن فکران همه همراه هستند. و آنچه بسیار چشمگیر است روح مسالمت آمیز و خشونت پرهیز فراگیر است.  لنین هر مشکلی هم که داشت در یک گزاره محق بود: "در روزهای انقلاب مردم ده برابر رشد می کنند".
"هیچ حرکتِ مردمی نمی تواند برای امروز و فردای افغانستان موثر باشد، تا زمانی که (یک) راهِ خود را به شکل جدی، محکم و بنیادی از خشونت جدا نکند؛ و (دو) تنظیم ها، احزاب و گروه های بدنام را به حاشیه نراند.
(یک) توسل به خشونت، چه خشونت فزیکی و چه استفاده از ادبیاتِ خشونت در متن ها و شعارها، اولین کاری که می کند راه را بر عقلانیت بسته و فضا را صرفا سیاه و سفید می سازد. تغییر مثبت و اصلاحات درستی که بتواند به درد ما بخورد، در چنین فضایی هرگز شکل نخواهد گرفت. ما فراوان تجربه‌ی خشونت و انقلاب های نظامی را در افغانستان و در دیگر کشوها داریم. چه انقلاب هایی که مبنای شان صرفا زیاده خواهی بوده و چه هم انقلاب هایی که بر محوریت عدالت اجتماعی و با شعارهای عدالت خواهانه شکل گرفته اند. اما هیچ کدام، ره به آینده ی بهتر نبردند. چرا؟ چون در نفسِ خشونت چیزی وجود دارد، عصبیتِ خشکی وجود دارد که به شکل طبیعی زمینه های شکوفایی را می گیرد و زمین راصرفا برای چیزی از جنس خودش - خشونت دیگری - شخم می زند.
هر خواستی، ولو به اندازه ی تقاضا برای استعفای رئیس جمهور، بزرگ باشد، از راه اعتراضِ مسالمت آمیز و عدم توسل به خشونت برآورده شدنی است؛ در صورتی که در آن راه استقامت و پایداری و حوصله مندی وجود داشته باشد. توسل به خشونت، راهِ میان بری است که فقط دور می زند و به خودش می رسد، بدون اینکه کاری از پیش برده باشد.
(دو) احزاب و جریان هایی که حداقل چهل سالِ اخیر افغانستان را به گروگان گرفته اند، نباید در امروز و آینده ی ما جایی داشته باشند. احزاب و جنبش هایی که یک زمانی، بنا برضروریات و نیازمندی های همان دوره و بر محوریت قوم ساخته شدند و به تدریج، به شرکت های تجارتی تبدیل شدند که تنها منفعتِ چند آدم را با پوششَ کذایی ِ منفعتِ قومی تأمین می کند. اگر مردم افغانستان بخواهند پای قضاوت این احزاب و گروه هابنشینند، حدودِ چهل سال تجربه ی زیسته و عینی زمان کمی نیست. حداقل نسل جدید افغانستان باید از این چهل سال درس گرفته باشد. نسل جدید افغانستان و آنهایی که امیدی برای تغییر را در دلِ دیگران زنده می سازند، باید این شهامت و جسارت را داشته باشند که جریان های بدنامی چون " جمعیت" و "جنبش" و "وحدت" و امثالهم و افرادی که از این جریان ها نمایندگی می کنند را به حاشیه برانند.
در همین زمینه، شاید تذکر یک مسئله ی دیگر هم بد نباشد. من به خوبی به یاد دارم که عده ای از دوستان وابسته به احزاب جنبش و جمعیت، تا زمانی که از دیگِ حکومت لقمه های چرب  بر می داشتند، به هرچه اعتراض مردمی بود می خندیدند و درجلسات خصوصی هم می گفتند که حفظ حاکمیت مهم تر از هر چیز دیگری است و جلوگیری از اعتراض های مردمی را به بهانه ی اوضاعِ خرابِ امنیتی توجیه می کردند. اما حالا که دست هایشان از دسترخوان حکومت کوتاه شده، به حامیان دو آتشه ی اعتراض خیابانی تبدیل شده اند. نشناختن این آدم ها، رسوا نکردن این جریان ها، و سپردن سکوی اعتراض به دست این گونه افراد، جفای نابخشودنیِ درحقِ مردمِ افغانستان است که هرگز جبران نخواهد شد. " (رامین انواری در فیس بوک).
هایدگر از اضطراب همیشگی بشر سخن می گوید. و از اینکه بشر هیچ گاه در جای خود قرار ندارد. یا در گذشته است و یا در آینده مگر در مرگ. و نیچه از زندگی می گوید که مثلث "زندگی، درد، و دایره" است که چرخش است و مدام رو به زندگی دارد و در نهایت به رقص با زندگی می پردازد. این "رستاخیز تغییر" در افغانستان برخاسته از مرگ تدریجی، درماندگی، هراس مداوم، اضطراب، ناامنی همیشگی در این چرخه قرار دارد. چرخه ی رقص با زندگی.  انقلاب‌ های نظامی را در افغانستان و در دیگر کشورها داریم. چه انقلاب های که مبنای ‌شان صرفا زیاده ‌خواهی بوده و چه هم انقلاب ‌های که بر محوریت عدالت اجتماعی و با شعارهای عدالت‌ خواهانه شکل گرفته اند. اما هیچکدام، ره به آینده‌ی بهتر نبردند. چرا؟ چون در نفسِ خشونت چیزی وجود دارد، عصبیتِ‌ خشکی وجود دارد که به شکل طبیعی، زمینه ‌های شکوفایی را می گیرد و زمین را صرفا برای چیزی از جنس خودش - خشونت دیگری - شخم می زند. هر خواستی، ولو به اندازه‌ی تقاضا برای استعفای رییس جمهور، بزرگ باشد، از راه اعتراض مسالمت آمیز و عدم توسل به خشونت برآورده شدنی است؛ در صورتی که در آن راه استقامت و پایداری و حوصله‌مندی وجود داشته باشد. توسل به خشونت، راهِ میان بری است که فقط دور می زند و به خودش می رسد، بدون اینکه کاری از پیش برده باشد. (دو) احزاب و جریانهایی که حداقل چهل سال اخیرِ افغانستان را به گروگان گرفته اند، نباید در امروز و آینده‌ی ما جایی داشته باشند. احزاب و جنبش هایی که یک زمانی، بنا بر ضروریات و نیازمندی های همان دوره و بر محوریت قوم ساخته شدند و به تدریج، به شرکت های تجارتی تبدیل شدند که تنها منفعتِ چند آدم را با پوششِ کذایی منفعتِ قومی تامین می کند. اگر مردم افغانستان بخواهند پای قضاوت این احزاب و گروه ها بنشینند، حدود چهل سال تجربه‌ی زیسته و عینی زمان کمی نیست. حداقل نسل جدید افغانستان باید از این چهل سال درس گرفته باشد. نسل جدید افغانستان و آنهایی که امیدی برای تغییر را در دلِ دیگران زنده می سازند، باید این شهامت و جسارت را داشته باشند که جریان‌های بدنامی چون «جمعیت» و‌ «جنبش» و «وحدت» و امثالهم و افرادی که از این جریان‌ها نمایندگی می کنند را به حاشیه برانند.


در همین زمینه، شاید تذکر یک مسله‌ی دیگر هم بد نباشد. من به خوبی به یاد دارم که عده‌ای از دوستان وابسته به احزاب جنبش و جمعیت، تا زمانی که از دیگِ حکومت لقمه ‌های چرب برمی‌داشتند، به هرچه اعتراض مردمی بود می‌ خندیدند و در جلسات خصوصی هم می‌ گفتند که حفظ حاکمیت مهم ‌تر از هر چیز دیگری است و جلوگیری از اعتراض های مردمی را به بهانه‌ی اوضاعِ خرابِ امنیتی توجیه می کردند. اما حالا که دست‌ هایشان از دسترخوان حکومت کوتاه شده، به حامیان دوآتشه‌ی اعتراض خیابانی تبدیل شده اند.
نشناختن این آدمها، رسوا نکردن این جریانها، و سپردن سکوی اعتراض به دست این گونه افراد، جفای نابخشودنیِ در حق م
 
 



 

Friday, 26 May 2017


آقای روحانی صدای جنگ می آید.

چگونه مجهز شده اید وکالت خود را انجام دهید؟

مهین میلانی
آقای روحانی، از بیش از 41 میلیون رأی دهنده، بیشتر از 23 و نیم میلیون شما را وکیل کرده اند. اکنون مسئولیت زندگیِ آزاد، امن، آماده گی برای ساختمان کشور به شکلی مدرن، و با حفظ سنت های زیبا و دیرین ایرانی در دست شماست. وکالت شما در زمانی انجام گرفت که دانولد ترامپ اولین تور مسافرتیِ خود را به عربستان و اسرائیل تنظیم کرد برای فروش اسلحه و پیمانی عمیق و بسیار جدی برای مقابله با تروریسم و افراط گرائی و در واقع برای مقابله با نفوذ ایران در منطقه. شوخی نیست. ترامپ نشان داده که فردیست از نظر شخصیتی بسیار نیرومند و هرکار که بخواهد می کند و هیچ چیز جلودار او نخواهد بود. بنا بر بیانات رِکس تیلِرسون وزیر امور خارجه ی ایالات متحده، مذاکرات ریاض با شرکت 50 کشور اسلامی از خاورمیانه و آفریقا و انعقاد این قرارداد تسلیحاتی که نامش را گذاشته اند قرارداد امنیتی، "مشخصأ دربرابر نفوذ بدخواهانه ی ایران و تهدیدهای مرتبط با ایران در سراسر مرزهای عربستان سعودی است". وی هم چنین تقاضا های دولت ایالات متحده از ایران را در این زمینه بدین ترتیب مطرح نمود:
-          دست کشیدن از حمایت از گروه های تروریست
-          دست کشیدن از دخالت در سوریه، عراق و یمن
-          از کار انداختن موشک بالیستیک
-          دست برداشتن از شبکه ی تروریسم ایران
-          دست کشیدن از کمک های مالی به شبکه ی تروریسم
-          دست کشیدن از ارسال افراد و تدارکات و هرچیزی که استقرار نیروهای موجود در منطقه را فراهم آورد
-          برقراری حقوق ایرانیان،آزادیِ بیان، آزادی تجمعات تا ایرانیان بتوانند به آن زندگی که لیاقت دارند ادامه دهند.
 دانلد ترامپ با رفتن به عربستان
با یک تیر چند امر بسیار مهم را نشانه رفت:
1.      لحن کلامش از دشمنی با مسلمانان، با چرخشی آگاهانه و سودجویانه به سوی افراطیونِ مسلمان، اغلب مسلمانان را از میدان تهدیدات خود بیرون آورد تا تنشی را که بر این اساس ایجاد شده و آن نفرتی را که از این جهت در جهان به سوی خود برانگیخته بود، بتواند کاهش دهد.
2.      با اینکه یکی از نکات مطرح در خواسته های آمریکا در این پیمان خواست احقاق حقوق فردی و اجتماعی ایرانیان است، ترامپ، که همسرش و همراهانِ مؤنث بی حجاب در مجامع رسمیِ صرفأ مردانه در ریاض حاضر می شوند و شاه سلیمان با بانوی اول آمریکا دست می دهد، در سخنرانی اش در ریاض حتی کلامی از آن تبعیض سفت و سخت که بر زنان در عربستان روا می دارند و حقوق انسانی پایمال شده در آن کشور اشاره ای نمی کند.
3.      ترامپ با انعقاد یک قرارداد عظیم اقتصادی (قرارداد تسليحاتی به میزان 109 میلیارد و 241 میلیارد دلار برای 10 سال حفاظت صنايع امنيتی، هزينه ی ماموران امنيتی، و دستگاه های امنيتی جلب و گردآوری اطلاعات امنيتی ,  و ایجاد شغل برای هردوکشور)، زیر عنوان مبارزه با افراط گرائی، موشک های کارخانه های تسلیحاتی آمریکا را به فروش می رساند - یکی از اهداف اصلی جنگ افروزی که بدون در نظر گرفتن پیامدهای انسانی می خواهد بازار تجهیزات مرگ زای خود را به پول تبدیل کند. و هم چنین با ایجاد کار، با وعده ای که به مردم آمریکا در این زمینه داده بود، تا حدی چرخش برخی مخالفان را در آمریکابه سوی خود منتج شود. تلویزیون فاکس این حرکت او را یک عمل تاریخی و تکینه نام نهاده است.
4.      با اتحاد جبهه ی فوق، و در صورت موفقیت در مصاف با تروریسم و افراط گرائی اسلامی، تمام منابع نفتی داعش را در مناطق اشغالی اش، که با وسایلی ابتدائی و پیش پا افتاده تولید و به قیمت ارزان تر به فروش می رساند، به دست می گیرد.
5.      با اتحاد کشورهای مسلمان خاورمیانه و  آفریقایی جبهه ای مستحکم برعلیه افراط گران مسلمان و تروریست های داعش، طالبان، حزب الله و غیره بوجود می آورد.
6.      جبهه ی فوق نوک تیز حمله اش فقط متوجه تروریسم و افراط گرائی نمی شود. کشوری چون ایران را نیز که امکانات نظامی و نفرات به یمن، لبنان، عراق و سوریه  یاری می رساند شامل می شود. در این میان از اختلاف بین عربستان با ایران بهره ای کامل می گیرد تا اهداف خود را عملی سازد.
7.      ترامپ در واقع با این معامله ی عظیم همان کاری را دارد انجام می دهد که برعلیه آن می جنگد. او ظاهرأ می خواهد دست افراطی گری اسلامی را از دنیا کوتاه کند که مثلأ صلح به خاور میانه بیاورد، ولی دامن می زند در واقع به نزاع برخی کشورهای مسلمان مورد نظر تا به اهداف خود دست بیابد. و همان ایرادی را که به ایران می گیرد در دخالت بر کشورهای دیگر، خود با دخالت در این ماجرا جنگ را گسترش می دهد. او نیز به کشور دیگری کمک می رساند تا اهداف خود را پیش ببرد و این تفاوت ندارد با دولت ایران که به حزب الله های کشورهای همسایه برای گسترش ایدئولوژی خود یاری می رساند. طنز و تراژدی مسئله در اینجاست که دولت ایران از مال و جان مردم ایران مایه می گیرد که به اهداف ولایت فقیهی برسد. آقای ترامپ در این راه با  فروش اسلحه و معامله ی چند صد میلیاردی به مردمش کمک می کند که زندگی بهتری برای خود داشته باشند. او اگر عمیقأ مایل بود به حل مسائلی که مدعی است، نه با اسلحه بلکه با مدارا و درایت و هم دلی به این کار می پرداخت. منافع سودجویانه ی وی زیر الفاظ انسان دوستی و فراهم کردن آرامش در منطقه روشن است. هیچ گاه شفاف تر از این هیچ کشور غربی به جنگ رو نیاورده بوده است. چنین قراردادهایی را پنهانی، بی آنکه آن را چندان شفاف کنند، کشورهای غربی هنگام  خیزش های "بهار عرب" نیز انجام دادند. اما وقاحت ترامپ، و خام بودن کشور های عربی و اسلامی - که ریشه در کینه ورزی و نفرتی که از بینش ایدئولژی آنها سرچشمه می گیرد - و شخصیت ویژه ی ترامپ که می داند چگونه اول آدم های خام مملکت خودش را و سپس کشورهای خام و کینه ورز را به دام بیاندازد، چنین وقاحتی را عملی می سازد. 
ترامپ کسی است که برای به ثمر رساندن اهداف خود با کشوری مثل عربستان که مردم آن کوچکترین آزادی ندارند و اختلاف حقوق بین مرد و زن و وضعیت حقوق بشر در آن اسفناک است، پیمان می بندد. زمانی که او از  نبود آزادی در ایران صحبت می کند، به طور قطع می داند که در عربستان نیز  مردم از چنین آزادی برخوردار نیستند. من این را ذکر کردم که بگویم در اینجا به هیچ رو منظور دفاع از ترامپ و دارو دسته اش نیست. با این وجود ترامپ با هر انگیزه ای که در پشت اقداماتش جاگیر شده باشد، مسائلی را مطرح می کند که واقعیت دارد. نه او و نه نمایندگان هیچ کشور دیگری دلش برای کشور ما و هرکشور دیگر در دنیا نسوخته است، و هیچ کشوری نمی تواند دموکراسی، استقلال، توانائی سیاسی و اقتصادی و آزادی و امنیت را بسته بندی و به کشور ما یا هرکشور دیگری صادر کند. اما ترامپ مسائلی را مطرح می کند که واقعیت دارد.
 
ما اما چگونه مسائلِ کشورِ خود را می بینیم؟
·         آقای روحانی، آیا فکر نمی کنید باید دست کشید از حمایتِ  دیگر کشورها و پرداخت به وضعیت مردم جامعه، امری که سبب شده است ترامپ هم اکنون چنین با دو دولت مقتدر خاور میانه و دیگر کشورهای عربی دست به یکی شود تا جنگی دیگر را در ایران به راه اندازد؟ این را نه از این جهت می گویم که سرِ تسلیم به خواسته های ترامپ و دیگران داده باشیم. خارج از آنچه که آنها خواستارش هستند، آیا شما واقعأ فکر نمی کنید که علت این حمایت ها، تبلیغ برای گسترش دین اسلام است؟ آنچه که 15 قرن پیش از این بهانه ای می شد برای کشورگشائی و دست انداختن به سرزمین های دیگر؟ چه لزومی به این کار است اگر باور کنیم به آزادی مذهب، آزادی عقاید، آزادی روش های زندگی، آزادی حق انتخاب. این حمایت ها به جز برتری طلبی، تجاوز به حقوق دیگران، تحمیل باورها و وجود خود به دیگران معنای دیگری می تواند داشته باشد؟ و آیا نتیجه اش جز حملات متقابل از طرف دنیا به کشور ما خواهد بود؟ در عین حال که مردم کشور خودمان را که در وضعیت ناگواری زنده گی می کنند، با هزار مشکل اقتصادی - رفاهی - امنیتی، نسبت به تدابیر و عملکرد مسئولین هرچه بیشتر دلسرد و ناامید می کند.
·         آیا مهمترین مسئله ی کشورما اینست که کشورهای خارجی در کشور ما سرمایه گذاری کنند؟ و بینش ما از سرمایه گذاری خارجی مثلأ اینست که به جای کشور آمریکا فرانسه اتوموبیل پژوی خود را وارد ایران کند و پول نفت ما را ببرد تا ما را بیشتر دچار مشکلات ترافیک و حمل و نقل کند و شهرهای ایران را آلوده تر؟ چقدر به این فکر کرده ایم که برای استقلال مملکت خود، با درایت، هوشمندی، هدفمند، و همراه با مقابله با افراط گری و هرگونه تبعیض و فساد و رانت خواری، و باانگیزه های انسانی، با پذیرش آزادی فردی به تمام و کمال، با پذیرش آزادی بیان و مطبوعات، تولیدات خود را به طور نهادینه رشد دهیم تا به هیچ کشور دیگری حتی الامکان نیاز نداشته باشیم، و شما که مسئله ی بیکاری و ایجاد اشتغال را مطرح می کنید، این امر چه میزان در الویت برنامه ی شما قرار دارد تا منابع کشاورزی، دامداری، منابع زیرزمینی و صنایع مربوطه را خود همانگونه که در کشورهایی مثل هند و ژاپن، به دست همان کسانی که شما را وکیل کرده اند و هم دیگرانی که با مشاهده ی صداقت و صراحت و بی باکی شما به آنها خواهند پیوست، به گفته ی خودِ شما در پیام پیروزی " تاریخ را از توقف و تردید در آورد و ایران را در راه توسعه و ترقی قرار دهد"؟ و بتواند حتی الامکان بدون وابستگی به نفت سرپا بایستد؟ جهت تحقق این مهم فکر نمی کنید اول می بایست دست رانت خواران، آنها که بر منابع اصلی در آمد مردم چنگ انداخته اند، آنها که سرمایه های مملکت را هزینه ی تبلیغ ایدئولوژی یک عده تام گرا در دنیا می کنند از ایران عزیز کوتاه نمائید.
·         قانون اساسی ما که قانون جامعه ی ما را تدوین کرده است، چه میزان می تواند اهداف بالا را محقق سازد؟ آیا "ولایت فقیه" ناقض "جمهوریت" به معنای حکومت مردمی نیست؟ ولایتی که می تواند هرگونه تصمیم گیری میلیون ها فرد را نقض نماید؟ شما چه کوششی خواهید کرد برای تغییر این مهم؟ در بند دوم قانون اساسی ما ذکر می شود که حاکمیت مختص خداوند است. چگونه با توجه به این امر می توان ادعای "مردم سالاری" را در ایران داشت. و نام " جمهوری اسلامی" با توجه به این امر چگونه می تواند معنای مردم سالاری را در خود داشته باشد؟

-        قانون اساسی ما به شدت تحت تأثیر مذهب قرار دارد. آیا این یگانگی سیاست و مذهب به جز اینست که بین باورمندان مذاهب گوناگون از نظر انسانی تفاوت قائل می شود و از طرف دیگر قانون را دشوار می کند که بتواند با تدوین مواد و اصولی همه گیر، بدون در نظر گرفتن مذهب و نژاد و جنس و رنگ، انسانیت را قانونی کند؟

-        ریاست جمهوری در کشور ما فقط به آقایان و فقط به باورمندان شیعه ی اثنی عشری تعلق دارد. آیا شما فکر می نمی کنید این بند قانون اساسی نیمی از جامعه ی ما یعنی زنان، بقیه ی مسلمانان، تمام اقلیت های مذهبی و همه ی باورمندان به غیر مذهب را حذف می کند، و یعنی به آنها اجازه نمی دهد که بتوانند در صورت شایستگی اداره ی مملکت را در دست بگیرند؟ و این تام گرایی آیا به اعتقاد شما با جمهوریت، با برابری، با انسانیت منافات ندارد؟ و این آیا دکترین برتری طلبی را برای یک نوع از انواع بشریت قائل نیست که فقط مرد و فقط شیعه ی اثنی عشری؟

-        قضاوت در ایران فقط مختص مردان است. زنان نصفه ی مرد شناخته شده اند که بهره ی آنها از ثروت یک دوم مردان است و شهادت دو زن برابر یک مرد. و مرد است که سرپرستی زن را به عهده دارد و اگر طلاقی بوقوع بپیوندد این مرد است که حق سرپرستی کودکان را خواهد داشت. اگر زن بخواهد به خارج از کشور سفر کند، می بایست از مردش مجوز بگیرد، و مرد می تواند 4 زن و صدها صیغه داشته باشد. اما زن از چنین حقوقی برخوردار نیست آنهم زنانی که 64 درصد دانشگاه ها را اشغال کرده اند و در میان آنها می توان بهترین پزشکان، اساتید دانشگاه، ریاضی دان و فیزیکدان، کارگردان، بازیگر، ورزشکار، نویسنده، روزنامه نگار و غیره یافت. شما که در سخنرانی 8 ماه مه خود گفتید "در حقوق شهروندی مرد و زن یک سانند" چه برنامه ی مطمئن، پایدار و محکم دارید که این یک سان بودن را تحقق بخشد؟

-        آزادی هایی که در قانون اساسی از آن نام برده شده است اغلب مشروط به عدم تجاوز به قوانین کشور است. و قوانین کشور از موادی تشکیل شده است که بخشی از آن را در بالا نام بردیم و درواقع مخل آزادی های فردی و اجتماعی و حامل تحمیل دیدگاه برتری طلبانه ی حاکم است. شما چه برنامه ای دارید برای اینکه این قوانین به طور واضح و شفاف و واقعی، آزادی برای همه ی مردم قائل شود: آزادی های فردی، البته فقط به یک شرط، که مخل آزادی دیگری نشود؟ قوانین موجود دست هرکس، در هر رتبه و مقام و جایگاه اجتماعی را در عرصه های عمومی و خصوصی، باز می گذارد که به خود اجازه دهد وارد زندگی خصوصی هرکس بشود و او را محکوم کند.
 

 
آقای روحانی،
برای آزادی بیان، مطبوعات، تجمعات،
و فردیت شهروندان،
فقط قاطعیت لازم دارید
·         بسیاری از زندانیان سیاسی محکوم شده اند فقط به این علت که خواستار حقوق اولیه ی آزادِ خود بوده اند و به درستی با عملکردهای مخالفِ شئون انسانی مخالفت خود را ابراز داشته اند. شما با چه برنامه ای می خواهید با استقرار آزادی های فردی، آزادی های بدون شرطِ بیان و مطبوعات و تجمعات و احزاب سیاسی مانع از زندانی شدن بسیاری از دانشجویان و روشنفکران و دگر اندیشان شوید و بدین ترتیب راه را باز گذارید برای تبادل نظر، رشد خرد جمعی و تشویق مردم به اندیشیدن، به پرسش و به گفت و گوهای مسالمت آمیز برای بهبودی.
·         وجود نیروهای مسلح و غیر مسلح گوناگون در حواشی نیروهای اصلی جامعه یعنی قوای مقننه، مجریه و قضائیه و ارتش موجب تداخل در تصمیم گیری ها و اجرای قوانین شده است. آیا برنامه ای دارید که نهادهایی معین و مشخص برای انجام وظایف خود به خدمتگزاری مردم بپردازند و به  این همه اغتشاش و در نتیجه فساد و امتیاز و قلدری پایان داده شود؟ از آنچه که بر می آید سپاه پاسداران در ایران بر همه جا تسلط دارد. سپاه پاسدارانی که یک زمان برای مقابله با جنگ و کنترل و سرکوب دگر اندیشان بوجود آمد، حال اغلب نهادهای اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و مرزها و ... را در دست دارد. آیا وجود چنین نهادهایی که امتیاز های ویژه برای بخشی از جامعه فراهم می آورد که عملکردش اکنون چون اختاپوسی همه ی جامعه را به نفع خود تحت کنترل گرفته، مانعی نیست برای تحقق به تعهدات مردمی برای یک زنده گی صلح آمیز و آرام؟
·         منافع تولیت آستان قدس رضوی و  مقبره ی امام خمینی چگونه می تواند تحت کنترل نیروهای مردمی قرار بگیرد و برای مردم هزینه شود؟ چه کسانی حائز شرایط برای تولیت این منابع عظیم در آمد هستند؟ آیا با درآمدهای چندمیلیاردی که به جیب این تولیت می رود بدون اینکه مردمی که به آن دخل بسته اند سودی از آن ببرند، موجب نمی شود که مردم حتم بدانند که مذهب برای این نگاه داشته شده تا بتوان به نام آن جیب های گشاد را پرکرد؟
·         شما می دانید که وجود سانسور، بلبشوئی را در بازار انتشار بوجود آورده است. و در این میان مؤلفین و ناشرین آگاه و مسئول بیشتر از هرکس متقبل عوارض آن می شوند. به طور قطع فقط با پذیرش آزادی های فردی و آزادی بدون قید و شرط بیان و مطبوعات است که نه تنها سانسور می تواند از بین برود، بلکه سانسور فاجعه انگیز تر یعنی خود سانسوری نیز به تدریج جای خود را به شفاف نگاری بدهد و در این جاست که ادبیات رشد می کند و کم کم ادبیات سره از ناسره از جانب اهل ادب شناخته خواهد شد. و وضعیت نشر به شکل معقول و معمولش هم چنان که در دیگر کشورها بازخواهد گشت.
·         حضور بسیار فعال و چشمگیر ایرانیان در هر زمینه در خارج از کشور: ناسا، پزشکی، اقتصادی، سینما، ادبیات و هنر و دانشگاه و بیزینس و غیره کاملأ شناخته شده است. و اگر برخی از مردم عادی در غرب بر اثر تبلیغات موجود گمان می کنند ایرانی ها تروریست هستند، اما برمسئولین کشورهای غربی و در دنیا پوشیده نیست که چه نیروی عظیم تحصیل کرده ای از ایرانیان جزء سرمایه های بی بدیل این کشورها به شمار می روند. ایرانیان در سال گذشته جزء بهترین مهاجران از هر نظر در آمریکا شناخته شدند. کافیست این همه کارشناس ارشد در سرتاسر دنیا احساس امنیت و آزادی در وطن بکنند. به ایران خواهند آمد و دست به دست کارشناسان در ایران، ایرانی را که لایق همه ی ما هست بازسازی خواهند نمود. چه کار خواهید کرد آقای روحانی که این امنیت را برای همه ی ایرانیان فراهم آورید، چه در داخل که با یک حرف کوچک، یک اعتراض طبیعی، یک حق خواهی عادلانه به زندان می افتند، و چه در خارج از کشور که نوستالژی وطن در وجود تک تکشان می لرزد و آرزوی ایرانی را دارند که همه در آن با صلح و با احترام به آزادیِ دیگران زنده گی کنند.
·         سرزمین پردرخت و سبز و آن بهشت زمینی در ایران تبدیل شده است به برج های آسمان خراش و رودخانه ها و دریاچه های خشک. شما چه برنامه ای برای بازگرداندن آن بهشت به ایرانیان دارید. چه برنامه هایی که در عین حال هم مردم را درگیر کند، هم برای بیکاران اشتغال ایجاد نماید و هم در بسیار موارد ما را از واردات کوچکترین احتیاج به خارج بی نیاز سازد؟ شما می دانید که در زیر کویرهای ما قنات هایی وجود داشت که صحرائی ترین نقاط ایران را آبیاری می کرد. چه میزان به بازسازی این منابع سنتی پربار اهمیت می دهید تا مشکل کم آبی در ایران بتواند از طریق کم هزینه تر و پایدارتر کاهش یابد. شما چه میزان به معماری های سنتی مختص هر منطقه با ویژگی های طبیعی و زیست اهمیت می دهید، معماری هایی چون بادگیرهای یزد و نائین که در آن گرمای سوزان چون ایرکاندیشنی طبیعی و بدون عوارض جانبی عمل می کند؟
·         با ترنس جندرها، و هموسکشوئل ها در ایران به مانند تفاله ای برخورد می شود که باید از آنها استفاده ی جنسی کرد و بعد از جامعه طرد. شما که تحصیلات دانشگاهی در سطح دکترا دارید، قطعأ می دانید که این افراد با این ویژگی ها به دنیا می آیند. همان خدایی که شما به آن اعتقاد دارید، و همان طبیعتی که من به آن باور دارم، هرفرد را با ویژگی های خاصی به دنیا می آورد. چگونه می خواهید با وضع قوانینی لازم و کافی و قابل اجرا ممانعت کنید از برخوردهای غیر انسانی که با این اقشار صورت می گیرد؟
 
در این جا به بخش هایی از سخنان ترامپ در ریاض در روز 21 ماه مه توجه فرمائید. این سخنان نوک تیز حمله اش به ایران است. فریبکارانه با کلامی متین و انسان دوستانه مسائل را مطرح می کند. ترامپ در عین حال هیچ واکنشی نسبت به نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران نداشت. و در این دوره ی کوتاه ریاست جمهوری اش نشان داده است که اهمیتی بر توافق های برجام نمی دهد. ترامپ از یک سو می خواهد اسلحه هایش را بفروشد و از جانب دیگر دسترسی به نفت خاورمیانه پیدا کند. و برای این کار نوک حمله ایران است.
"شما به سوریه نگاه کنید. ایران است که به اسد کمک می کند و همانطور که دیدید ما رفتار اسد را تحمل نمی کنیم"،... "کشورهای دنیا باید کمک کنند بحران سوریه حل شود."،... "بزرگترین قربانیان ایران،... مردم این کشور هستند. ایران یک تمدن بزرگ است اما مقام های ایران به مردم شان بی توجه هستند"،... "توافق بزرگی با عربستان داشتیم که این قرارداد های چند میلیاردی می تواند به عربستان برای تامین امنیت در خاورمیانه کمک کند". "یک تحقیق نشان می دهد ۹۵ درصد قربانیان تروریسم، خود مسلمانان هستند"،... "خاورمیانه ی زیبا، جایی شده که مسلمانان از آن می گریزند. باید دوباره جایی شود که همه بازگردند به اینجا"،... " من قول می دهم کنار شما برای مبارزه با تروریسم بایستم. انتظار نداشته باشید، ما بیاییم و همه را از بین ببریم. شما اقدام کنید، ما کمک تان می کنیم"...
پادشاه عربستان نیز در این اجلاس جمهوری اسلامی را "طلایه‌دار تروریسم" نامید و گفت: "مسئولیت ما در مقابل خدا، مردم مان و کل جهان این است که با اتحاد خود با نیروهای شیطانی و افراط گرایی مقابله کنیم."
آقای روحانی، فقط یک راه در پیش دارید اگر نهراسید.
آقای روحانی در یک مقطع بحرانی قرار داریم. فقط یک راه حل  دارد. خواسته ها و مطالبات و نیازهای مبرم مردم را در دستور کار قرار دهید. ایران را از قید تام گرا ها خلاص و آزاد کنید. امکانات آزادی و آرامش و امنیت اقتصادی و سیاسی را برایشان فراهم نمائید. آن گاه هیچ کشور خارجی جرأت دخالت نخواهد داشت. همان ها که به شما رأی دادند سینه سپر خواهند کرد اگر همراهشان باشید. 
آقای روحانی نگویید دستتان بسته است. یا که نمی گذارند کارها را پیش ببرید. مهاتما گاندی 21 سال در آفریقای جنوبی از طریق راه پیمائی های صلح آمیزکه خود همواره در صف اول جماعت بود، با همراهی کارگران معدن، و برعلیه قوانین آپارتاید در به سیخ کشاندن هررنگین پوستی در آن کشور، امکانات لازم اولیه را فراهم نمود تا مردم خود به رهبری نلسون ماندلا غول عظیم بریتانیا را به زانو درآورند، نلسون ماندلا 27 سال از زندان مردم را هدایت می کرد، مصدق در مقابل امپریالیسم انگلیس، با پشتیبانیِ همه ی اقشار مملکت، نفت کشورمان را ملی کرد.
شما آقای روحانی فقط یک راه در پیش دارید تا جلوی حملات احتمالی ترامپ و دارو دسته را به ایران بگیرید. ایران را آزاد کنید. با قاطعیت. با تغییر قوانین، دست آن هایی را که به گفته ی خودتان "کشور را به این روز [انداختند] و مردم دیگر [آنها] را نمی خواهند" کوتاه کنید و با قوانین جدید آزادی و فردیت را برای فردفرد تأمین نمائید. استقلال اقتصادی کشور را با شکوفائی تولیدات ملی فراهم آورید، دست از حمایت ایدئولوژیکی دیگر کشور ها بردارید و بگذارید خودشان کشور خود را بسازند و در نهایت از هیچ نهراسید. انتخابات اخیر نشان داد که شما می توانید حمایت مردم را در پشت خود داشته باشید.
برای این کار خود شما می بایست یک مرد آزاد نهادین به معنای واقعیِ کلمه باشید. و یک انسان، و یک مسئولِ باکیفیتی که آمده است کاری کند کارستان. آیا شما آمادگی چنین مهمی را دارید آقای روحانی؟
سخنرانی کامل دانلد ترامپ برای رهبران مسلمان دنیا
President Donald Trump's full speech to Muslim world leaders  
جشن پیروزی روحانی
پیام پیروزی روحانی